تبلیغات
PACT

  • Archive
  • Contact
توضیحات :
سلام به دوستان عزیز. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید و مورد استفاده شما قرار گیرد.


دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند به پایین همین صفحه مراجعه کنید.
منوی اصلی
نظرسنجی
نظرتون در مورد کیفیت وبلاگ چیه ؟

درباره ما

سلام به دوستان عزیز. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید و مورد استفاده شما قرار گیرد.


دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند به پایین همین صفحه مراجعه کنید.
ایجاد کننده وبلاگ : فرشته عبادی

این صفحه را به اشتراک بگذارید
آهنگ جدید و بسیار زیبای Tamer Hosny به نام Fariuz Mobile آهنگ جدید و فوق العاده زیبای شهرام امیری به نام بزار خیال كنم | پیامک های بسیار زیبا اس ام اس عاشقانه فال حافظ خلفای راشدین امام علی (ع) اس ام اس تازه اوضاع سیاسى اس ام اس 2009 اس ام اس و پیامک آغاز ماه مبارک رمضان - sms jadid mah ramezan اس ام اس پیام کوتاه - sms - اس ام اس تسلیت تاسوعا و عاشورا sms rooz madar - اس ام اس تبریک روز مادر و زن فال حافظ جاوا ( آهنگساز : امیر هوشنگ شاهرخی ) اس ام اس عشقولانه اس ام اس عاشقانه جدید نرم افزار نوکیا سری nجدید عکس اس ام اس روز تاریخ ایران اسلامی اس ام اس های عاشقانه Mohammad Jahandar - Khanoom تم n73 مجموعه اس ام اس های تبریک مبعث پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی راهنمای خرید یك حافظه جانبی فلش پیامک روز مبعث اس ام اس جدید sms عاشقانه اس ام اس لاو اس ام اس عشقی sms عکس جدید Tamer Hosny - Fairuz حكومت امویان اس ام اس شب یلدا - پیامك برای شب یلدا - sms و پیام کوتاه اس ام اس جوک امام حسن (ع) اس ام اس موبایل اس ام اس سرکاری تاریخ صدر اسلام احضار امام (ع) از مدینه به سامراء آهنگ جدید و زیبای Zipp Bax به نام Every Body پیامک عاشقانه یک دستور عالی برای کاربران ویندوزv نصب ویندوز xp بصورت کاملاً خو اس ام اس تبریک روز مادر و زن قسمت دوم اس ام اس مبعث ویدئو جدید و زیبای محمد جهاندار به نام خانوم
آخرین مطالب

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :


تاریخ ارسال مطلب : شنبه 27 شهریور 1389 - 10:06 ق.ظ

 بیان مختصرى از فضایل ومناقب ومكارم اخلاق امام على نقى علیه السلام است


 اكتفا مى شود به چند خبر:
آب گرم وآماده وضو
اول  شیخ طوسى از ( كافور خادم ) روایت كرده كه گفت : حضرت امام على نقى علیه السلام فرمود به من كه فلان سطل را در فلان محل بگذار كه من وضو بگیرم از آن براى نمازم وفرستاد مرا پى حاجتى وفرمود چون برگشتى سطل را بگذار كه مهیا باشد براى وقتى كه من خواستم آماده نماز شوم . پس آن حضرت بر قفا خفت تا خواب كند ومن فراموش كردم كه فرمایش حضرت را به عمل آورم وآن شب ، شب سردى بود، پس یك وقت ملتفت شدم كه آن حضرت برخاسته براى نماز ویادم آمد كه من سطل آب را نگذاشتم در آن محل كه فرموده بود. پس از جاى خود دور شدم از ترس ملامت آن حضرت ومتاءلم بودم از جهت آنكه آن حضرت به تعب ومشقت خواهد افتاد براى تحصیل آن سطل آب ، ناگاه مرا ندا كرد نداء غضبناك ، من گفتم : انا للّه چه عذر آورم ؟ بگویم فراموش كردم چنین كارى را و چاره اى ندیدم از اجابت آن حضرت ، پس رفتم به خدمتش به حال رعب وترس ، فرمود: واى بر توآیا ندانستى رسم وعادت مرا كه من تطهیر نمى كنم مگر به آب سرد، براى من آب گرم نمودى ودر سطل كردى . گفتم : به خدا سوگند كه من نه سطل را در آنجا گذاشتم ونه آب در آن كردم ، فرمود: اَلْحَمْدُللّهِ به خدا قسم كه ما ترك نخواهیم كرد رخصت خدا راورد نخواهیم كرد عطاى اورا، حمد خداوندى را كه قرار داد ما را از اهل طاعتش وتوفیق داد ما را به اعانت نمودن از براى عبادتش ، همانا پیغمبر صلى اللّه علیه وآله وسلم فرمود كه خداوند غضب مى كن بر كسى كه قبول نكند رخصتش را.(5)
احترام مخالفان به امام هادى علیه السلام


دوم  ونیز شیخ روایت كرده به متوكل گفتند: هیچ كس چنان نمى كند كه توبا خود مى كنى در باب على بن محمّد تقى ؛ زیرا كه هر وقت [به ] منزل تووارد مى شود هركس كه در سراى است اورا خدمت مى كند به حدى كه نمى گذارند كه پرده بلند كند ودر را باز كند وچون مردم این را بدانند مى گویند اگر خلیفه نمى دانست استحقاق اورا از براى این امر این نحورفتار با اونمى نمود بگذار اورا وقتى كه داخل خانه مى شود خودش پرده را بلند كند وبرود همچنان كه سایرین مى روند وبه او برسد همان تعبى كه به سایرین مى رسد. متوكل فرمان داد كه كسى خدمت نكند على نقى علیه السلام را واز جلواوپرده را بلند نكند ومتوكل بسیار اهتمام داشت كه از خبرها ومطالبى كه در منزلش واقع شده مطلع شود لاجرم كسى را گماشته بود كه خبرها را براى اومى نوشت پس نوشت آن مرد به متوكل كه على بن محمّد علیه السلام چون داخل خانه شد كسى پرده را از جلوبلند نكرد لكن بادى وزید به حدى كه پرده را بلند كرد وآن حضرت بدون زحمت داخل شد. متوكل گفت مواظب باشند وقت بیرون رفتنش را. دیگرباره آن گماشته متوكل نوشت كه بادى بر خلاف باد اولى وزید وپرده را بلند كرد كه آن حضرت بدون تعب بیرون رفت . متوكل دید كه در این كار فضیلت حضرت ظاهر مى شود فرمان داد كه به دستور سابق رفتار كنید وپرده از پیش اوبلند كنید.(6)
احترام بى اختیار
سوم  امین الدّین طبرسى از محمّد بن حسن اشتر علوى روایت كرده كه گفت : من و پدرم بر در خانه متوكل بودیم ومن در آن وقت كودك بودم وجماعتى از طالبیین و عباسیین وآل جعفر حضور داشتند وما واقف بودیم كه حضرت ابوالحسن على هادى علیه السلام وارد شد تمامى مردم براى اوپیاده شدند تا آنكه حضرت داخل خانه شد. پس بعضى از آن جماعت به بعضى دیگر گفتند كه ما چرا پیاده شدیم براى این پسر نه اواز ما شرافتش بیشتر است ونه سنش زیادتر است ، به خدا سوگند كه براى اوپیاده نخواهیم شد. ابوهاشم جعفرى گفت : به خدا كه وقتى اورا ببینید براى اوپیاده خواهید شد در حالى كه خوار باشید. پس زمانى نگذشت كه آن حضرت تشریف آوردند چون نظر ایشان بر آن حضرت افتاد تمامى براى اوپیاده شدند ابوهاشم به ایشان فرمودند: آیا شما نگفتید كه ما پیاده نمى شویم براى او چگونه شد پیاده شدید؟! گفتند: به خدا سوگند كه نتوانستیم خوددارى كنیم تا بى اختیار پیاده شدیم .(7)
سلمانى حضرت آدم علیه السلام در حج
چهارم  شیخ یوسف بن حاتم شامى در ( درّالنظیم ) وسیوطى در ( درّالمنثور ) از ( تاریخ خطیب ) نقل كرده از محمّد بن یحیى كه گفت : روزى یحیى بن اكثم در مجلس واثق باللّه خلیفه عباسى سؤ ال كرد در وقتى كه فقها حاضر بودند كه كى تراشید سر آدم علیه السلام را هنگامى كه حج كرد؟ تمامى مردم از جواب عاجز ماندند. واثق گفت كه من حاضر مى كنم كسى را كه جواب این سؤ ال را بگوید، پس فرستاد به سوى حضرت هادى علیه السلام وآن جناب را حاضر كرد، پس پرسید كه یا اباالحسن خبر بده ما را كه كى تراشید سر آدم علیه السلام را وقتى كه حج مى گذاشت ؟ فرمود: سؤ ال مى كنم از تویا امیرالمؤ منین علیه السلام كه مرا از این سؤ ال عفونمایى ، گفت : قسم مى دهم تورا كه جواب بگویى . فرمود: الحال كه قبول نمى كنى ، پس به درستى كه پدرم خبر داد از جدم از پدرش از جدش ‍ كه رسول خدا صلى اللّه علیه وآله وسلم فرمود كه براى تراشیدن سر آدم علیه السلام جبرئیل ماءمور شد یاقوتى از بهشت آورد وبه سر مالید موهاى سرش ریخت وبه هرجا كه روشنى آن یاقوت رسید آنجا حرم گردید.(8)
تدبیر براى رفع مشكل مؤ من
پنجم  شیخ اربلى روایت كرده كه حضرت هادى علیه السلام روزى از سرّ من راءى به قریه اى بیرون رفت براى مهمى كه روى داده بود براى آن حضرت ، پس مردى از عربها به طلب آن حضرت به سرّ من راءى آمد. گفتند: با وى كه حضرت به فلان قریه رفته آن عرب به قصد آن حضرت به آن قریه رفت . چون به خدمت آن جناب رسید حضرت از اوپرسید: چه حاجت دارى ؟ گفت : من مردى مى باشم از عربهاى كوفه از متمسكین به ولاء جدت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام وعارض شده مرا دینى سنگین كه سنگین كرده مرا حمل آن وندیدم كسى را كه قضا كند آن را جز تو، حضرت فرمود: خوش باش وشاد باش . پس آن مرد را فرود آورد. پس چون صبح گردید حضرت به آن مرد فرمود كه من حاجتى به تودارم وتورا به خدا كه خلاف حاجت من ننمایى ، اعرابى گفت : مخالفت نمى كنم . پس نوشت آن حضرت ورقى به خط خود واعتراف كرد در آن كه بر آن حضرت است كه به اعرابى دهد مالى را و تعیین كرده بود آن را در آن ورقه واندازه آن به قدرى بود كه زیادتر بود از دینى كه او داشت وفرمود كه بگیر این خط را پس در وقتى كه رسیدیم به سرّ من راءى بیا نزد من در وقتى كه نزد من جماعتى از مردم باشند ومطالبه كن این وجه را از من ودرشتى كن بر من در مطالبه وتورا به خدا كه خلاف این نكنى . آن عرب گفت : چنین كنم و گرفت خط را پس وقتى كه حضرت به سرّ من راءى رسید وحاضر شدند نزد آن حضرت جماعت بسیارى از اصحاب خلیفه وغیر ایشان ، آن مرد آمد وآن خط را بیرون آورد ومطالبه كرد وبه همان نحوكه حضرت اورا وصیت فرموده بود رفتار كرد. حضرت به نرمى وملایمت با تكلم كرد وعذر خواهى نمود ووعده داد كه وفا خواهم كرد وتورا خوشدل خواهم ساخت . این خبر به متوكل رسید امر كرد كه سى هزار درهم به سوى آن حضرت حمل كنند چون آن پولها به آن حضرت رسید گذاشت تا آن مرد آمد، فرمود: این مالها را بگیر ودین خود را ادا كن ومابقى آن را خرج اهل وعیال خود كن وما را معذور دار. اعرابى گفت : یابن رسول اللّه ! به خدا سوگند كه آرزوى من در كمتر از ثلث این مال بود ولكن ) اَللّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ ) وگرفت آن مال را ورفت .(9)
ایثار شگفت انگیز حضرت خضر علیه السلام
مؤ لف گوید: این منقبت از آن حضرت شبیه است به آنچه كه از جناب خضر علیه السلام روایت شده وآن روایت چنین است كه دیلمى در ( اعلام الدّین ) نقل كرده از ابى امامه كه حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله و سلم فرمود به اصحاب خود آیا خبر ندهم شما را از خضر؟ گفتند: آرى یا رسول اللّه . فرمود: وقتى راه مى رفت در بازارى از بازارهاى بنى اسرائیل ناگاه چشم مسكینى به اوافتاد پس گفت : تصدق كن بر من خداوند بركت دهد در تو، خضر گفت : ایمان آوردم به خداوند هرچه خداى تقدیر فرمود مى شود، در نزد من چیزى نیست كه به تودهم . مسكین گفت : قسم مى دهم به وجه خدا كه تصدق كنى بر من كه من مى بینم خیر را در رخساره تووامید دارم خیر را در نزد تو، خضر گفت : ایمان آوردم به خداوند به درستى كه سؤ ال كردى از من به وسیله امرى بزرگ ، نیست در نزد من چیزى كه بدهم آن را به تومگر اینكه بگیرى من را وبفروشى . مسكین گفت : چگونه راست مى آید این ؟ خضر گفت : سخن حق مى گویم به توبه درستى كه سؤ ال كردى از من به امرى بزرگ ، سؤ ال كردى از من به وجه رب من پس بفروشى مرا. پس اورا پیش انداخت به سمت بازار وبه چهارصد درهم فروخت . پس مدتى در پیش  مشترى ماند كه اورا به كارى وانمى داشت ، پس خضر گفت : تومرا خریدى به جهت خدمت كردن پس به كارى من را فرمان ده ، گفت : من ناخوش دارم كه تورا به زحمت اندازم زیرا كه توپیرى وبزرگ . گفت به تعب نخواهى انداخت یعنى هرچه بگویى قادرم بر آن ، گفت : پس برخیز واین سنگها را نقل كن . وكمتر از شش نفر در یك روز نمى توانستند آنها را نقل كنند، پس برخاست در همان ساعت آن سنگها را نقل كرد. پس آن مرد گفت : ( اَحْسَنْتَ وَ اَجْمَلْتَ ) ! كار نیكوكردى وطاقت آوردى چیزى را كه احدى طاقت نداشت .
پس براى آن مرد سفرى روى داد پس به خضر، گفت : گمان مى كنم شخص امینى هسى پس جانشین من باش براى من ونیكوجانشینى كن ومن خوش ندارم كه تورا به مشقت اندازم ، گفت : به مشقت نمى اندازى ، مرد گفت : قدرى خشت بزن براى من تا برگردم پس آن مرد به سفر رفت وبرگشت وخضر براى اوبناى محكمى كرده بود. پس آن مرد به اوگفت از توسؤ ال مى كنم به وجه خداوند كه حسب توچیست وكار توچون است ؟ خضر فرمود: سؤ ال كردى از من به امر عظیمى به وجه خداون عز وجل ووجه خداوند مرا در بندگى انداخته اینك به توخبر دهم ، من آن خضرم كه شنیده اى ، مسكینى از من سؤ ال كرد چیزى نبود نزد من به اودهم پس سؤ ال كرد از من به وجه خداوند عز وجل ، پس خود را در قید بندگى اودرآوردم ومرا فروخت وبه توخبر دهم ، هر كس كه از اوسؤ ال كنند به وجه خداوند عز وجل پس ‍ رد كند سائل را وحال آنكه قادر است بر آن ، مى ایستد روز قیامت ونیست در روى اوپوست وگوشت وخون جز استخوان كه مضطرب است وحركت مى كند. مرد گفت : تورا به مشقت انداختم ونشناختم ، فرمود كه باكى نداشته باش نگاه داشتى من را واحسان كردى ، گفت پدر ومادرم فداى توحكم كن در اهل ومال من آنچه خداوند بر تومكشوف نموده ، یعنى در اینجا باش وهرچه خواهى بكن یا تورا مختار كنم هرجا كه خواهى بروى ، فرمود: مرا رها كن تا عبادت كنم خداوند را، چنین كرد. پس خضر فرمود: حمد مر خدایى را كه مرا در بندگى انداخت آنگاه مرا نجات داد.(10)
لشكر امام هادى علیه السلام
ششم  قطب راوندى روایت كرده كه متوكل یا واثق یا یكى دیگر از خلفاء امر كرد عسكر خود را كه نود هزار بودند از اتراك كه در سرّ من راءى بودند كه هر كدام توبره اسب خود را از گل سرخ پر كنند ودر میان بیابان وسیعى در موضعى روى هم بریزند، ایشان چنین كردند وبه منزله كوه بزرگى شد واسم آن را تل مخالى (11) نهادند. آنگاه بالاى آن رفت وحضرت امام على نقى علیه السلام را نیز به آنجا طلبید وگفت : شما را اینجا خواستم تا مشاهده كنى لشكرهاى مرا، وامر كرده بود لشكریان را كه با زینت واسلحه تمام حاضر باشند وغرضش آن بود كه شوكت واقتدار خود را بنماید تا مبادا آن حضرت یا یكى از اهل بیت اواراده خراج بر اونماید. حضرت فرمود: مى خواهى من نیز لشكر خود را بر توظاهر كنم ؟ گفت : بلى ، پس حضرت دعا كرد وفرمود: نگاه كن ! چون نظر كرد دید مابین آسمان وزمین از مشرق ومغرب پر است از ملائكه وتمام شاكى السلاح بودند! خلیفه چون دید او را غش عارض شد چون به هوش آمد حضرت فرمود: ما به دنیاى شما كارى نداریم ما مشغول به امر آخرت مى باشیم بر توباكى نباشد از آنچه گمان كرده اى یعنى اگر گمانت آن است كه ما بر توخروج مى خواهیم بكنیم از این خیال راحت باش ما این اراده را نداریم .(12)
استحباب روزه چهار روز سال
هفتم  شیخ طوسى ودیگران روایت كرده اند از اسحاق بن عبداللّه علوى عریضى كه گفت : اختلاف شد مابین پدرم وعموهایم در میان چهار روزى كه مستحب است روزه گرفتن آن در سال ، پس سوار سدند ورفتند خدمت حضرت على نقى علیه السلام ودر آن هنگام آن حضرت در ( صریا ) مقیم بود پیش از آنكه به سرّ من راءى رود. پس از آنكه ایشان خدمت آن جناب رسیدند آن حضرت فرمود: آمده اید كه از من سؤ ال كنید از ایامى كه در سال روزه اش مستحب است ؟ گفتند: بلى ! ما نیامدیم مگر براى تعیین این مطلب . فرمود: آن چهار روز یكى هفدهم ربیع الا ول است وآن روزى است كه روزى خدا صلى اللّه علیه وآله وسلم در آن متولد شده ، ودیگر روز بیست وهفتم رجب است وآن روزى است كه مبعوث شده در آن روز رسول خدا صلى اللّه علیه وآله وسلم ، وسوم روز بیست وپنجم ذى القعده است وآن روزى است كه در آن روز زمین پهن شده است ، وچهارم روز هیجدهم ذى حجه است وآن روز غدیر است .(13)
فضایل وخصلت هاى امام هادى علیه السلام
هشتم  قطب راوندى گفته كه در حضرت على بن محمّد هادى علیه السلام جمع شده بود خصال امامت وكامل شده بود در آن حضرت فضل وعلم وخصال خیر و تمامى اخلاق آن حضرت خارق از عادت بود مانند اخلاق پدران بزرگوارش وشب كه داخل مى شد رومى كرد به قبله ومشغول به عبادت مى گشت وساعتى از عبادت باز نمى ایستاد وبر تن نازنینش جبه اى بود از پشم وسجاده اش بر حصیرى بود.(14) واگر ما ذكر كنیم محاسن شمایل آن جناب را كتاب طولانى مى شود. صاحب ( جنات الخلود ) گفته كه آن حضرت متوسط القامة بود وروى مباركش سرخ وسفید وچشمهایش فراخ وابروهایش گشاده وچهره اش ‍ دلگشا، هر كه غمین بودى بر روى مباركش نگریستى غمها زایل شدى ، ومحبوب القلوب وصاحب هیبت بودى وهرچند دشمن به وى برخوردى تملق نمودى و پیوسته لب مباركش در تبسم وذكر خدا بودى ودر راه رفتن گامها را كوچك گذارده پیاده رفتن بر آن حضرت دشوار بود واكثر در راه رفتن بدن مباركش عرق كردى .(15)
___________________

5- ( اءمالى ) شیخ طوسى ص 298، مجلس 11، حدیث 587.
6- ( بحارالانوار ) 50/128.
7- ( إ علام الورى ) طبرسى 2/118.
8- ( تاریخ بغداد ) 12/56.
9- ترجمه ( كشف الغمه ) 3/230.
10- ( بحارالانوار ) 13/321.
11- جمع ( مخلاة ) كه به معنى توبره است .
12- ( الخرائج ) راوندى 1/414.
13- ( مصباح المتهجد ) شیخ طوسى ، ص 568، اءعلمى ، بیروت .
14- ( الخرائج ) 2/901.
15- ( جنات الخلود ) ص 35، جدول 17.
منبعکhttp://www.hawzah.net/hawzah/Default.aspx?LanguageID=1


برچسب ها : بیان مختصرى از فضایل ومناقب ومكارم اخلاق امام على نقى علیه السلام است ,