• Archive
  • Contact
توضیحات :
سلام به دوستان عزیز. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید و مورد استفاده شما قرار گیرد.


دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند به پایین همین صفحه مراجعه کنید.
منوی اصلی
نظرسنجی
نظرتون در مورد کیفیت وبلاگ چیه ؟

درباره ما

سلام به دوستان عزیز. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید و مورد استفاده شما قرار گیرد.


دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند به پایین همین صفحه مراجعه کنید.
ایجاد کننده وبلاگ : فرشته عبادی

این صفحه را به اشتراک بگذارید
اس ام اس روز اس ام اس عاشقانه جدید اس ام اس تازه اس ام اس های عاشقانه اس ام اس پیام کوتاه - sms - اس ام اس تسلیت تاسوعا و عاشورا فال حافظ تاریخ صدر اسلام امام حسن (ع) آهنگ جدید و فوق العاده زیبای شهرام امیری به نام بزار خیال كنم | پیامک های بسیار زیبا حكومت امویان اس ام اس عشقی آهنگ جدید و زیبای Zipp Bax به نام Every Body اس ام اس جدید ویدئو جدید و زیبای محمد جهاندار به نام خانوم پیامک روز مبعث اس ام اس لاو تاریخ ایران اسلامی اس ام اس تبریک روز مادر و زن قسمت دوم راهنمای خرید یك حافظه جانبی فلش پیامک عاشقانه اس ام اس مبعث اس ام اس جوک مجموعه اس ام اس های تبریک مبعث پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی احضار امام (ع) از مدینه به سامراء ( آهنگساز : امیر هوشنگ شاهرخی ) اس ام اس عشقولانه تم n73 اس ام اس و پیامک آغاز ماه مبارک رمضان - sms jadid mah ramezan اس ام اس 2009 Mobile sms rooz madar - اس ام اس تبریک روز مادر و زن فال حافظ جاوا آهنگ جدید و بسیار زیبای Tamer Hosny به نام Fariuz اس ام اس موبایل عکس جدید Tamer Hosny - Fairuz یک دستور عالی برای کاربران ویندوزv نصب ویندوز xp بصورت کاملاً خو اوضاع سیاسى عکس sms عاشقانه Mohammad Jahandar - Khanoom اس ام اس سرکاری امام علی (ع) نرم افزار نوکیا سری nجدید خلفای راشدین sms اس ام اس شب یلدا - پیامك برای شب یلدا - sms و پیام کوتاه اس ام اس عاشقانه
آخرین مطالب

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :


تاریخ ارسال مطلب : شنبه 27 شهریور 1389 - 11:07 ق.ظ

امام هادى(علیه ‏السلام) از تبعید تا شهادت

منابع
مجله یاس، شماره 29، ابوالفضل هادى منش؛

به مناسبت سوم رجب [= 18 مردادماه] سالروز شهادت امام دهم (علیه‏السلام)
عباسیان و چالش‏هاى فرا روى
دوران امامت امام هادى(علیه‏السلام) بیش از 33 سال به طول انجامید كه حدود سیزده سال آن را در مدینه سپرى كرد. دراین مدت، گروه‏هاى بسیارى از شهرهاى شیعه نشین ایران، عراق و مصر براى بهره‏گیرى از محضر امام به سوى مدینه آمدند.1 امام در این شهر چنان موقعیت و محبوبیتى بین مردم یافت كه دولتمردان عباسى، به شدت از این وضع احساس خطر مى‏كردند. براى نمونه، بُرَیحه عباسى2 در نامه‏اى به متوكل نوشت: «اگر تسلط بر حرمین شریفین را مى‏خواهى، على‏بن محمد(علیه‏السلام) را از این شهر بیرون كن؛ زیرا او مردم را به سوى خود فرا خوانده و عده بسیارى نیز دعوتش را پذیرفته‏اند... .»3
عباسیان كه هراس بسیارى از رهبرى شیعه و خطر حركت شیعیان برضد خود داشتند، به این نتیجه رسیدند كه با دور كردن امام به عنوان قطب و محور تشیع از مدینه كه كانون تجمع شیعیان شده بود، به این هدف دست یابند. بدین ترتیب، تبعید و مراقبت نظامى را كه تجربه پیشین و موفق عباسیان به شمار مى‏رفت، دوباره در دستور كار قرار دادند.
تبعید امام هادى(علیه‏السلام)
امام از مضمون نامه آگاهى یافته و در نامه‏اى به متوكل، وى را از دشمنى‏ها و كینه توزى و دروغ‏پردازى نویسنده آگاه ساخته بود. متوكل سیاستى مزدورانه و دو پهلو در پیش گرفت. او نخست نویسنده نامه را كه از امام سعایت كرده بود، از كار بركنار كرد تا خود را دوستدار امام جلوه دهد. سپس به كاتب دربار دستور داد تا نامه‏اى به امام بنویسد كه در ظاهر، علاقه متوكل را نسبت به امام بیان مى‏كرد، ولى در واقع، دستور جلب امام از مدینه به سامرا بود. همچنان‏كه یزداد، پزشك مسیحى دربار با آگاهى از احضار امام، انگیزه متوكل را دریافته و گفته بود: «بنابر آنچه شنیده‏ام، هدف خلیفه از احضار محمد بن على(علیه‏السلام) به سامرا این بوده كه مبادا مردم به ویژه چهره‏هاى سرشناس به وى گرایش پیدا كنند و در نتیجه، حكومت از دست آن‏ها خارج شود...».4


متوكل براى كاهش پى آمدهاى منفى احضار امام، نامه‏اى محترمانه به ایشان نوشت.5 اما به راستى، نوشتن نامه‏اى با كلماتى محترمانه از كسى چون متوكل كه از هیچ ستمى بر خاندان پیامبر و هر كسى كه كوچك‏ترین ارتباطى با آنان دارد، خوددارى نمى‏كند، جاى بسى شگفتى است و نشان دهنده هراس شگرفى است كه این دشمنان خونخوار شیعه از امام داشته‏اند. او هم در مقابل امام از خود فروتنى نشان مى‏دهد و هم خود را «امیرالمؤمنین» مى‏خواند و عنوان حاكمیت بر مؤمنین را براى خود محفوظ مى‏دارد. وى به امام مى‏فهماند كه او همچنان حاكمیت خاندان پیامبر را نپذیرفته و امام نیز مجبور به اطاعت از وى است. او مدام از تمجید مقام شامخ امام سخن به میان مى‏آورد، اما «یحیى بن هرثمه» را براى ركابدارى امام مى‏فرستد، ولى تاریخ از همراهى فرماندهى نظامى به اتفاق سیصد سرباز مسلح خبر مى‏دهد.6 آن گونه كه بیان خواهد شد، این رفتار به جلب خشونت‏آمیز و محتاط نظامى بیش‏تر شبیه است تا استقبالى رأفت‏انگیز.
واكنش مردم
وقتى یحیى بن هرثمه براى ابلاغ نامه متوكل و اجراى مقدمات تبعید نزد امام ایشان آمد. مردم جلوى خانه امام تجمع كردند و فریاد اعتراض و شیون و زارى از نهاد آنان برخاست؛ به گونه‏اى كه یحیى بن هرثمه مى‏گوید: «من تا آن روز چنین شیون و زارى اى ندیده بودم و هر چه سعى كردم آن‏ها را آرام كنم، نتوانستم. سوگند خوردم كه درباره او (امام هادى (علیه‏السلام)) قصد و دستور سوئى ندارم، ولى فایده‏اى نداشت. سپس خانه او را تفتیش كردم، ولى در آنجا چیزى جز قرآن، كتاب و چیزهایى مانند آن نیافتم... .»7
رخدادهاى بین راه
امام، در سال 243 ه . ق، از مدینه به سامرا تبعید شد.8 همان گونه كه پیش بینى مى‏شد، یحیى بن هرثمه درابتداى این سفر از خود قاطعیت و سخت‏گیرى بسیارى نشان داد. البته، در بین راه كرامت‏هایى از امام و حوادثى رخ داد كه سبب علاقه‏مندى و تغییر رویه او شد. خود او مى‏گوید: «در بین راه دچار تشنگى شدیدى شدیم؛ به گونه‏اى كه در معرض هلاكت قرار گرفتیم. پس از مدتى به دشت سرسبزى رسیدیم كه درخت‏ها و نهرهاى بسیارى در آن بود. بدون آن كه كسى را در اطراف آن ببینیم، خود و مركب‏هایمان را سیراب و تا عصر استراحت كردیم. بعد هر قدر مى‏توانستیم، آب برداشتیم و به راه افتادیم. پس از این‏كه مقدارى از آنجا دور شدیم، متوجه شدیم كه یكى از همراهان، كوزه نقره‏اى خود را جا گذاشته است. فورى باز گشتیم، ولى وقتى به آنجا رسیدیم، چیزى جز بیابان خشك و بى آب و علف ندیدیم.
كوزه را یافته و به سوى كاروان برگشتیم، ولى با كسى هم از آنچه دیده بودیم، چیزى نگفتیم. هنگامى كه خدمت امام رسیدیم، بى آنكه چیزى بگوید، با تبسمى فقط از كوزه پرسید و من گفتم كه آن را یافته‏ام».9 او كرامت دیگرى از امام مى‏بیند و شگفتى‏اش دوچندان مى‏شود. وى از آن لحظه تشیع را برگزید و در خدمت امام بود تا از دنیا رفت.10
گفتنى است كه رفتار مهربانانه امام، سبب علاقه‏مندى یكى دیگر از فرماندهان بزرگ متوكل نیز به امام گردید. وقتى امام به بغداد رسید و با استقبال گرم مردم بغداد روبه‏رو شد، او همچنان تحت تأثیر ابراز احساسات و عواطف مردم بغداد نسبت به امام قرار گرفته بود.11 امام در برخورد با هواداران خلافت عباسى، چنان حساب شده عمل مى‏كرد كه در دیدارى، طرف مقابل تغییر رویه مى‏داد و به علاقه‏مندان ساحت پاك اهل‏بیت (علیهم‏السلام) مبدّل مى‏گردید.
تبعیدگاه نظامى
هنگامى كه امام را به سامرا تبعید كردند، بنا به دستور متوكل و براى تحقیر امام، ایشان را در محلى كه «خان صعالیك» نام داشت، و محل تجمع گدایان و بینوایان بود، جاى دادند. «صالح بن سعید»، با دیدن اقامتگاه حضرت، به ایشان عرض كرد: «اى فرزند رسول خدا! این ستم‏كاران در همه امور سعى در خاموش ساختن نور شما دارند كه شما را در چنین محلى كه مكان نشستن گدایان و مستمندان است، جاى داده‏اند». امام در پاسخ او فرمود: «اى پسر سعید! آیا درك و معرفت تو در این جایگاه است و گمان مى‏كنى كه این امر سبب پایین آمدن شأن من مى‏شود؟» سپس براى تسكین او كه از دوستداران خاندان وحى بود و نیز براى نشان دادن مقام خود، با دست مبارك پرده را از جلوى چشمان او كنار زد و به او فرمود: «نگاه كن». صالح بن سعید مى‏گوید: «باغ‏هایى زیبا و آراسته، نهرهایى جارى و درختانى سرسبز دیدم كه عطرى دل‏نواز از آن‏ها به مشام مى‏رسید و حور و غلمان بهشتى در آن دیده مى‏شد كه بسیار سبب شگفتى من شد». آن گاه امام به او فرمود: «اى پسر سعید! ما هر جا باشیم، این‏ها از آن ماست. حال مى‏بینى كه ما در خان صعالیك نیستیم.»12
امام را پس از یك روز اقامت در خان صعالیك، به خانه‏اى كه در یك اردوگاه نظامى قرار داشت، بردند. متوكل دستور داده بود تا در اتاق حضرت، قبرى بكنند تا بدین وسیله امام را از كنترل شدید خود آگاه و پیش از هر اقدامى، ابتكار عمل را از امام سلب كند. «صقر بن ابى دلف» مى‏گوید: «هنگامى كه خدمت امام رسیدم و وارد حجره ایشان شدم، او را یافتم، در حالى كه بر حصیرى نشسته بود و پیش پایش قبرى كنده بودند. به او سلام كردم. ایشان پاسخ سلام گفت و فرمود: بیا بنشین. سپس از من پرسید: براى چه آمده‏اى؟ گفتم: سرورم! آمده‏ام تا از شما حالى بپرسم. وقتى نگاهم به قبر افتاد، گریستم. امام به من فرمود: اى صقر! لازم نیست براى من ناراحت باشى. فعلاً به من آسیبى نمى‏رسد. من خوشحال شدم و گفتم: خدا را شكر!»13
كابوس‏هاى متوكل
امام در دوران خلافت متوكل، روزگار بسیار سختى را پشت سر گذاشت. هراسى كه متوكل از امام در دل داشت، سبب شده بود تا دستور دهد، سربازانش گاه و بى‏گاه بدون اجازه از دیوار وارد خانه امام شوند و آن جا را بازرسى كنند. آن‏ها گاه پا را از این نیز فراتر مى‏گذاشتند و به هتاكى به ساحت مقدس امام مى‏پرداختند. در تاریخ آمده است كه برخى اوقات متوكل در حالت مستى، امام را شبانه احضار مى‏كرد و به بزم شراب خود فرا مى‏خواند.14
توطئه نافرجام
هربار كه متوكل تلاش مذبوحانه جدیدى را براى ترور شخصیتى امام طراحى مى‏كرد، با شكست سختى روبه رو مى‏شد. شكست‏ها و تلاش‏هاى پى در پى و بى‏ثمر متوكل به حدى او را در رسیدن به اغراض پلیدش ناكام گذاشته بود كه روزى در جمع درباریان خود فریاد زد: «واى بر شما! كار ابن‏الرضا روزگار مرا سیاه كرده و مرا سخت درمانده و سرگردان ساخته. هر چه تلاش كردم او جرعه‏اى شراب بنوشد و در مجلس بزمى با من هم‏نشین گردد، نشد... .»15
ناكامى و شكست متوكل وى را بر آن داشت تا نقشه قتل امام را بكشد. از این رو، دستور قتل او را به «سعید حاجب» داد. «ابن اورمه» مى‏گوید: «نزد سعید حاجب رفتم و این در زمانى بود كه متوكل، اباالحسن (علیه‏السلام) را به او سپرده بود تا وى را به قتل برساند. سعید رو به من كرد و با تمسخر گفت: دوست دارى خداى خود را ببینى؟ گفتم: سبحان اللّه‏! خدا با چشم دیده نمى‏شود. گفت: منظورم همان كسى است كه شما او را امام مى‏خوانید. گفتم: مایلم. گفت: من دستور قتل او را دارم و فردا این كار را انجام خواهم داد. اینك پیك نزد اوست. وقتى بیرون آمد، داخل شو. هنگامى كه پیك بیرون آمد، وارد اتاقى شدم كه امام در آن زندانى بود. داخل شدم و دیدم كه قبرى جلوى پاى امام كنده‏اند. سلام كردم و بسیار گریستم. امام پرسید: براى چه گریه مى‏كنى؟ گفتم: براى آنچه مى‏بینم. فرمود: براى این گریه نكن؛ زیرا آن‏ها به خواسته‏شان نمى‏رسند. دو روز بیشتر طول نخواهد كشید كه خدا خون او و هوادارش را كه دیدى، خواهد ریخت. به خدا سوگند، دو روز بیشتر نگذشته بود كه متوكل به قتل رسید.»16
همچنین در اقدامى دیگر، متوكل به چهار تن از دژخیمان خود دستور مى‏دهد كه امام را با شمشیرهاى برهنه به قتل برسانند. او به قدرى خشمگین بود كه سوگند یاد كرد پس از قتل امام پیكر او را بسوزاند. جلادان او كه با شمشیرهاى آخته انتظار امام را مى‏كشیدند، تا بدنش را طعمه شمشیر خود سازند. با دیدن وقار و شكوه امام آن چنان تحت تأثیر قرار گرفتند كه تصمیم خود را فراموش و حتى امام را با احترام بدرقه كردند. هنگامى كه بازگشتند، متوكل از آنان پرسید: «چرا آنچه را كه امر كرده بودم، انجام ندادید؟» پاسخ دادند: «آن هیبت و شكوهى كه در او دیدیم، فراوان‏تر از هراس صد شمشیر برهنه بود كه قدرتى در برابر آن نداشتیم؛ به گونه‏اى دل‏هاى ما را آكند كه نتوانستیم آنچه را امر كرده بودى، به انجام رسانیم.»17
به این ترتیب، بار دیگر توطئه قتل امام نافرجام ماند.
قتل متوكل، پایانى كوتاه بر توطئه‏ ها
متوكل در كم‏تر از دو دهه خلافت خود، چیزى جز بدرفتارى با شیعیان و قتل و خون‏ریزى آنان بر جاى نگذاشت و سرانجام بغض و كینه‏اى كه به خاندان پیامبر(صلى‏الله‏علیه‏وآله) و پیروان آنان داشت، گریبان خود او را گرفت. در شبى كه او به قتل رسید، «عباده مخنّث»، دلقك دربار، مثل همیشه در بزم شراب او مشغول مسخره كردن امامان شیعه بود. او سرش را كه مو نداشت، برهنه كرده و متكایى هم روى شكم خود بسته بود و امام على (علیه‏السلام) را مسخره مى‏كرد و مى‏گفت: «این مرد طاس و شكم برآمده مى‏خواهد خلیفه مسلمانان شود.» متوكل شراب مى‏نوشید و قهقهه سر مى‏داد. «منتصر»، فرزند او كه به امامان شیعه علاقه‏مند بود، از این حركت عباده خشمگین شد و او را پنهانى تهدید كرد. [عباده از ادامه كار منصرف شد، متوكل متوجه او گردید و از او علّت را جویا شد. عباده دلیل ادامه ندادن كار خویش را باز گفت.] در این هنگام، منتصر برخاست و گفت: «اى امیرالمؤمنین! آن كسى كه این سگ، تقلید او را مى‏كند و این مردم مى‏خندند، پسر عموى تو و بزرگ خاندان توست و مایه افتخار تو. اگر تو مى‏خواهى گوشت او را بخورى (غیبت و بدگویى او كنى)، بخور، ولى اجازه نده كه این سگ و مانند او از آن بخورند.»
متوكل براى تمسخر فرزندش، به سبب علاقه‏مندى به امام على(علیه‏السلام) دستور داد تا آوازه‏خوانان درباره او و مادرش، شعر زننده‏اى بخوانند. این بى‏حیایى و بى‏شرمى متوكل سبب شد تا پسرش همان شب تصمیم به قتل متوكل بگیرد.18 از این رو، به همراهى تركان، نقشه قتل او را كشید و وزیرش، «فتح بن خاقان»، او را به قتل رساند.19
جنایت دیوانه‏ وار عباسیان
امام هادى(علیه‏السلام) پس از قتل متوكل، هفت سال در دوران خلفاى بعدى زندگى كرد. اگر چه فشارهاى دستگاه در مقایسه با دوران متوكل كاهش یافت، ولى سیاست‏هاى كلى دستگاه، به جز دوران مستنصر، در راستاى اسلام زدایى، تغییرى محسوس نداشت و امام همچنان در سامرا تحت مراقبت شدید نظامى، روزگار مى‏گذراند. سرانجام توطئه دشمنان امام هادى(علیه‏السلام) براى ایشان به ثمر رسید و وى به دستور «معتز» و سمّ «معتمد» كه در آب یا انار ریخته شده بود،20 مسموم شد. «ابو دعامه» مى‏گوید: «امام در بستر بیمارى بود و من براى عیادت نزد ایشان رفتم. هنگام بازگشت فرمود: چون براى عیادت من آمدى، برگردن من حقى پیدا كردى و رعایت حق تو بر من واجب است. او در بستر بیمارى آرمیده بود و شیعیان به دیدار امام مى‏آمدند. آن حضرت به صورت كتبى و شفاهى، امام پس از خود را به آنان معرفى كرد تا پس از شهادت او، شیعیان دچار سرگردانى نشوند.»21
پرواز به سوى دوست
امام هادى(علیه‏السلام)، در سوم رجب سال 254 ه . ق، به شهادت رسید.22 «احمد بن داود» مى‏گوید: «اموال بسیارى را كه خمس و نذورات مردم قم بود، با خود به قصد تحویل دادن به اباالحسن مى‏بردم. هنگامى كه رسیدم، مردى كه بر شترى سوار بود، پیش من آمد و گفت: اى احمد بن داود و «اى محمد بن اسحاق»، من حامل نامه‏اى از سرورتان، ابالحسن هستم كه به شما نگاشته است: من امشب به سوى بارگاه الهى رخت بر مى‏بندم. پس احتیاط كنید تا دستور فرزندم، حسن(علیه‏السلام) به شما برسد. ما با شنیدن این خبر بسیار ناراحت شدیم و گریستیم، ولى این خبر را از دیگران كه با ما بودند، مخفى داشتیم... .»23
مراسم تشییع و خاك سپارى
بازتاب خبر شهادت پیشواى شیعیان، قلب ستم‏دیده مردم را جریحه‏دار كرد. شهر یكپارچه در سوگ آموزگارى بلند اختر و پدرى مهربان براى مستمندان و یتیمان نشست.در روز شهادت امام، جماعت بسیارى از بنى هاشم، بنى ابى‏طالب و بنى عباس در منزل امام جمع شده بودند و شیون و زارى سراسر خانه را آكنده بود.24 مردم به صورت‏هاى خود سیلى مى‏زدند و گونه‏هاى خود را مى‏خراشیدند.25 بدن مطهر امام هادى(علیه‏السلام) را بر دوش گرفتند و از خانه ایشان بیرون بردند و از جلوى خانه «موسى بن بغا» گذشتند. وقتى معتمد عباسى آنان را دید، تصمیم گرفت براى عوام فریبى، بر بدن امام نماز بگزارد. از این رو، دستور داد بدن مطهر امام را بر زمین گذاشتند و بر جنازه حضرت نماز خواند، ولى امام حسن عسكرى(علیه‏السلام) پیش از تشییع بدن مطهر امام(علیه‏السلام) به اتفاق شیعیان بر آن نماز خوانده بود. سپس امام را در یكى از خانه‏هایى كه در آن زندانى بود، به خاك سپردند. ازدحام جمعیت به قدرى بود كه حركت كردن در بین آن همه جمعیت براى امام حسن عسكرى(علیه‏السلام) مشكل بود. در این هنگام، جوانى مركبى براى امام آورد و مردم امام را تا خانه بدرقه كردند.26 «ابو هاشم جعفرى» كه از نزدیكان امام هادى(علیه‏السلام) بود، نیز قصیده‏اى در رثاى امام خود خواند.27
پى نوشت‏ها:
1ـ ائمتنا، ج 2، ص 257.
2ـ نام او در الارشاد، ج 2، ص 435 عبداللّه‏ بن محمد ضبط شده است.
3ـ بحارالانوار، ج 50، ص 209.
4ـ بحارالانوار، ج 50، ص 161.
5ـ الارشاد، ج 2، ص 436.
6ـ همان، ص 142.
7ـ مروج الذهب، ج 2، ص 573.
8ـ الارشاد، ج 2، ص 438.
9ـ اثبات الوصیة، ص 197.
10ـ بحارالانوار، ج 50، ص 142.
11ـ تذكرة الخواص، ص 360؛ مروج الذهب، ج 2، ص 573.
12ـ الارشاد، ج 2، ص 438.
13ـ بحارالانوار، ج 50، ص 194.
14ـ همان، ص 211.
15ـ همان، ص 158.
16ـ همان، ص 195.
17ـ همان، ص 196.
18ـ الكامل فى التاریخ، ج 7، ص 55.
19ـ تاریخ الیعقوبى، ج 2، ص 522.
20ـ وفیات الائمه، ص 386.
21ـ بحارالانوار، ج 50، ص 239.
22ـ همان، ص 680.
23ـ وفیات الائمه (علیهم‏السلام)، ص 385.
24ـ منتهى الآمال، ج 2، ص 684.
25ـ وفیات الائمه، ص 386.
26ـ منتهى الآمال، ج 2، ص 683.
27ـ همان.

منبعکhttp://www.hawzah.net/hawzah/Default.aspx?LanguageID=1



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات