تبلیغات
PACT

  • Archive
  • Contact
توضیحات :
سلام به دوستان عزیز. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید و مورد استفاده شما قرار گیرد.


دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند به پایین همین صفحه مراجعه کنید.
منوی اصلی
نظرسنجی
نظرتون در مورد کیفیت وبلاگ چیه ؟

درباره ما

سلام به دوستان عزیز. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید و مورد استفاده شما قرار گیرد.


دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند به پایین همین صفحه مراجعه کنید.
ایجاد کننده وبلاگ : فرشته عبادی

این صفحه را به اشتراک بگذارید
اس ام اس های عاشقانه اس ام اس ( آهنگساز : امیر هوشنگ شاهرخی ) پیامک روز مبعث اس ام اس تازه اوضاع سیاسى اس ام اس جدید خلفای راشدین مجموعه اس ام اس های تبریک مبعث پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی اس ام اس عشقی اس ام اس عاشقانه جدید عکس جدید sms rooz madar - اس ام اس تبریک روز مادر و زن اس ام اس تبریک روز مادر و زن قسمت دوم اس ام اس 2009 امام علی (ع) sms ویدئو جدید و زیبای محمد جهاندار به نام خانوم آهنگ جدید و زیبای Zipp Bax به نام Every Body آهنگ جدید و فوق العاده زیبای شهرام امیری به نام بزار خیال كنم | فال حافظ جاوا اس ام اس عاشقانه احضار امام (ع) از مدینه به سامراء sms عاشقانه اس ام اس جوک Tamer Hosny - Fairuz اس ام اس موبایل راهنمای خرید یك حافظه جانبی فلش نرم افزار نوکیا سری nجدید پیامک های بسیار زیبا اس ام اس و پیامک آغاز ماه مبارک رمضان - sms jadid mah ramezan اس ام اس سرکاری حكومت امویان فال حافظ Mohammad Jahandar - Khanoom امام حسن (ع) اس ام اس لاو اس ام اس شب یلدا - پیامك برای شب یلدا - sms و پیام کوتاه پیامک عاشقانه آهنگ جدید و بسیار زیبای Tamer Hosny به نام Fariuz تاریخ ایران اسلامی عکس اس ام اس روز تم n73 اس ام اس مبعث تاریخ صدر اسلام پیام کوتاه - sms - اس ام اس تسلیت تاسوعا و عاشورا Mobile یک دستور عالی برای کاربران ویندوزv نصب ویندوز xp بصورت کاملاً خو اس ام اس عشقولانه
آخرین مطالب

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : امام حسین (ع) ,

تاریخ ارسال مطلب : شنبه 9 مرداد 1389 - 03:41 ب.ظ

شهادت امام حسین علیه

سلاممشبی را شه دین در حرمش مهمان است، مكن ای صبح طلوع، مكن ای صبح طلوع         عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است، مكن ای صبح طلوع، مكن ای صبح طلوع

 مبارزهء حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) و شهادت آن مظلوم

از بعض ارباب مقاتل نقل است كه چون حضرت سیدالشهداء علیه السلام نظر كرد هفتاد و دو تن از یاران و اهلبیت خود را شهید و كشته بر روی زمین دید عازم جهاد گردید، پس به جهت وداع زنها رو به خیمه كرد و پردگیان سرادق عصمت را طلبید و ندا كرد كه ای سكینه، ای فاطمه، ای زینب، ای ام كلثوم. عَلَیْكُنَّ مِنّی السَّلامُ:

وَاَسْكَنَّ مِنهُ الذَّیلَ مُنتجِباتِ
وَ یا كَهْفَ اَهْلِ الْبَیْتِ فی الاْزَماتِ
وَ یا لَیْتَنا لَمْ نَمْتَحِنْ بِحَیات
وَ مَنْ لَلْعُذاری عِنْدَ فَقْدِ وُلاه
زد حلقه گرد او همه چون هاله گرد ماه
وین موكنان بگریه كه شد روز ما تباه
    

   

فَقٌمن وَاَرْسَلنَ الدُّموُعَ تَلَهُفّا
اِلی اَیْنَ یَابْنَ الْمُصْطَفی كوْكَبَ الدُّجی
فَیا لَیْتَنا مِتْنا وَلَمْ نَرَمانَری
فَمَنْ لِلْیَتامی اِذْ تَهَدَّمَ رُكْنُهُمْ
سرگشته بانوان سراپرده عفاف
آن سر زنان به ناله كه شد حال ما زبون


ادامه مقاله در ادامه مطلب...



برچسب ها : شهادت امام حسین علیه سلام ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : امام حسین (ع) ,

تاریخ ارسال مطلب : شنبه 9 مرداد 1389 - 03:38 ب.ظ


در جنبش مردم كوفه نیز, كه به آمدن مسلم انجامید, دیدیم كه یك تهدید دروغین آمدن لشكر شام چگونه انبوه مردم را از گرد نمایندهء شجاعِ سالار شهیدان ـ علیه السلام ـ پراكنده ساخت
فاجعهء كربلا وجدان دینى جامعه را بیدار كرد و تحول روحى اى به وجود آورد كه شعاع تاءثیر آن , جامعهء اسلامى را فرار گرفت , و همین كافى بود كه مردم را به دفاع از حریم شخصیت و شرافت و دین خود وا دارد, روح مبارزه را ـ كه در جامعه به خاموشى گراییده بود ـ شعله اى تازه بخشد, و به دلهاى مرده و پیكرهاى افسرده , حیاتى تازه دمیده آنها را به جنبش در آورد
از نخستین جلوه هاى این تحول , قیام و مخالفت <عبد الله بن عفیف ازدى > در كوفه بود. آنگاه كه پسر زیاد نخستین سخنرانى پس از جنگ مبنى بر اعلام پیروزى خود را با دشنام و ناسزا به امام حسین ـ علیه السلام ـ آغاز كرد, با خروش و فریاد اعتراض عبدالله بن عفیف كه مردى نابینا بود (51, روبرو گردید. پسر زیاد دستور بازداشت او را صادر كرد. افراد قبیلهء عبدالله او را به منزل رساندند. پسر زیاد گروهى از دژخیمان را جهت دستگیرى او فرستاد. عبدالله با شجاعت در برابر یورش آنان مقاومت كرد, ولى سر انجام دستگیر شد و به شهادت رسید (52
3ـ قیام و شورش در امت اسلامى
قیام بزرگ و حماسه آفرین امام حسین ـ علیه السلام ـ سر چشمهء نهضتها و قیامهاى متعدد در جامعهء اسلامى گردید كه به عنوان نمونه برخى از آنها را مورد بحث قرار مى دهیم
الف ـ قیام توابین
نخستین عكس العمل مستقیم شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ<جنبش توابین > در شهر<كوفه > بود همین كه امام حسین به شهادت رسید, و ابن زیاد از اردوگاه خود در<نخلیه > به شهر باز گشت , شیعیانى كه فرصت طلایى یارى امام در كار زار عاشورا را از كف داده بودند, بشدت پشیمان شده خود را ملامت نمودند. آنان تازه متوجه شدند كه اشتباه بزرگى مرتكب شده اند, زیرا حسین ـ علیه السلام ـ را دعوت نموده و سپس از یارى او دست نگهداشته اند و او كه بنا به دعوت آنها به عراق آمده بود, در كنار شهر آنان به شهادت رسیده و آنها از جا تكان نخورده اند! این گروه احساس كردند كه ننگ این گناه از دامن آنها شسته نخواهد شد مگر آنكه انتقام خون حسین را از قاتلان او بگیرند و یا در این راه كشته شوند
به دنبال این فكر بود كه شیعیان نزد پنج تن از روءساى خود در كوفه كه عبارت بودند از
<سلیمان بن صرد خزاعى >,<مسیب بن نجبهء فزارى >,<عبد الله بن سعد بن نفیل ازدى >,<عبد الله بن وال تمیمى >, و<رفاعة بن شداد بجلى > رفتند و در منزل سلیمان اجتماعى تشكیل دادند. نخست مسیب بن نجبه رشتهء كلام را به دست گرفت و پس از ذكر مقدمه اى چنین گفت
<... ما پیوسته دلباختهء خوبیهاى موهوم خود بوده یاران و پیروان خود را مى ستودیم , ولى در این امتحانى كه خداوند در مورد پسر پیامبر پیش آورد, دروغ ما آشكار گردید و ما از این امتحان سر شكسته و خجلت زده بیرون آمدیم و از هر جهت در مورد فرزند پیامبر كوتاهى كردیم



ادامه مقاله در ادامه مطلب...


برچسب ها : زندگی امام حسین (ع)قسمت سوم پارت دوم ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : امام حسین (ع) ,

تاریخ ارسال مطلب : شنبه 9 مرداد 1389 - 03:33 ب.ظ

 زندگی امام حسین (ع)قسمت سوم

حضرت زینب ـ علیها السلام ـ در كاخ یزید

یزید دستور داد اسیران را همراه سرهاى شهیدان به شام بفرستند. قافلهء اسیران به سمت شام حركت كرد. ماءموران ابن زیاد بسیار تند خو و خشن بودند. دربار شام به انتظار رسیدن این قافله , كه پیك فتح و پیروزى محسوب مى شد, دقیقه شمارى مى كرد. به گفتهء مورخان , كاروان اسیران از دروازهء ساعات در میان هزاران تماشاچى وارد شهر گردید. آن روز شهر دمشق , غرق شادى و سرور, پیروزى یزید را جشن گرفته بود! قافله ء اسیران در میان انبوه جمعیت , كوچه ها و خیابانها را پشت سر گذاشت و تا كاخ بلند حكومت یزید بدرقه شد
درباریان در جایگاه مخصوص نشسته و یزید بر فراز تخت با غرور و نخوت تمام آمادهء دیدار اسیران بود. در مجلس یزید, بر خلاف مجلس عبیدالله , همه كس راه نداشت , بلكه تنها بزرگان كشور و سران قبایل و برخى از نمایندگان خارجى حضور داشتند و از این جهت مجلس فوق العاده مهم و حساس بود
اسیران وارد كاخ شدند و در گوشه اى كه در نظر گرفته شده بود, قرار گرفتند. چون چشم یزید به اسیران خاندان پیامبر افتاد, و آنان را پیش روى خود ایستاده دید, دستور داد تا سر امام حسین ـ علیه السلام ـ را در میان طشتى نهادند. لحظه اى بعد او با چوبى كه در دست داشت , به دندانهاى امام مى زد و اشعارى را كه <عبدالله بن زبعرى سهمى > در زمان كافر بودن خود گفته بود و یاد آور كینه هاى جاهلى بود, مى خواند و چنین مى گفت
<كاش بزرگان من كه در بدر حاضر بودند و گزند تیرهاى قبیلهء خزرج را دیدند, امروز در این مجلس حاضر بودند و شادمانى مى كردند و مى گفتند یزید دست مریزاد! به آل على كیفر روز بدر را چشاندیم و انتقام خود را از آنان گرفتیم ...>
اگر مجلس به همین جا خاتمه مى یافت , یزید برنده بود, و یا آنچه به فرمان او انجام مى یافت , چندان زشت نمى نمود, اما زینب نگذاشت كار به این صورت پایان بیابد; آنچه را یزید مایهء شادى مى پنداشت , در كام او از زهر تلختر كرد; به حاضران نشان داد: اینان كه پیش رویشان سر پا ایستاده اند, دختران همان پیامبرى هستند كه یزید به نام او بر مردم شام سلطنت مى كند. زینب با قدرت و شهامت تمام آغاز سخن كرد و خطاب به یزید چنین گفت
خدا و رسولش راست گفته اند كه : پایان كار آنان كه كردار بد كردند, این بود كه آیات خدا را دروغ مى خواندند و آنها را مسخره مى كردند
یزید! چنین مى پندارى كه چون اطراف زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را به دستور تو مانند اسیر از این شهر به آن شهر بردند, ما خوار شدیم و تو عزیز گشتى ؟ گمان مى كنى با این كار قدر تو بلند شده است كه این چنین به خود مى بالى و بر این و آن كبر مى ورزى ؟ وقتى مى بینى اسباب قدرتت آماده و كار پادشاهیت منظم است از شادى در پوست نمى گنجى , نمى دانى این فرصتى كه به تو داده شده است براى این است كه نهاد خود را چنانكه هست , آشكار كنى . مگر گفتهء خدا را فراموش كرده اى كه مى گوید:<كافران مى پندارند این مهلتى كه به آنها داده ایم براى آنان خوب است , ما آنها را مهلت مى دهیم تا بار گناه خود را سنگینتر كنند, آنگاه به عذابى مى رسند كه مایهء خوارى و رسوایى است >
اى پسر آزاد شدگان !(32این عدالت است كه زنان و دختران و كنیزكان تو در پس پردهء عزت بنشینند و تو دختران پیغمبر را اسیر كنى , پردهء حرمت آنان را بدرى , صداى آنان را در گلو خفه كنى , و مردان بیگانه , آنان را بر پشت شتران از];ّّ این شهر به آن شهر بگرداندد؟! نه كسى آنها را پناه دهد, نه كسى مواظب حالشان باشد, و نه سر پرستى از مردانشان آنان را همراهى كند؟ مردم این سو و آن سو براى نظارهء آنان گرد آیند؟
اما از كسى كه سینه اش از بغض ما آكنده است جز این چه توقعى مى توان داشت ؟ مى گویى كاش پدرانم كه در جنگ بدر كشته شدند اینجا بودند و هنگام گفتن این جمله با چوب به دندان پسر پیغمبر مى زنى ؟ ابداً به خیالت نمى رسد كه گناهى كرده اى و رفتارى زشت مرتكب شده اى ! چرا نكنى ؟! تو با ریختن خون فرزندان پیغمبر و خانوادهء عبدالمطلب , كه ستارگان زمین بودند, دشمنى دو خاندان را تجدید كردى . شادى مكن , چه , بزودى در پیشگاه خدا حاضر خواهى شد, آن وقت است كه آرزو مى كنى كاش كور و لال بودى و این روز را نمى دیدى , كاش نمى گفتى : پدرانم اگر در این مجلس حاضر بودند از خوشى در پوست نمى گنجیدند! خدایا, خودت حق ما را بگیر و انتقام ما را از آن كس كه به ما ستم كرد, بستان
به خدا پوست خود را دریدى و گوشت خود را كندى . روزى كه رسول خدا و خاندان او و پاره هاى تن او در سایهء لطف و رحمت حق قرار گیرد, تو با خوارى هر چه بیشتر پیش او خواهى ایستاد, آن روز روزى است كه خدا و عدهء خود را انجام خواهد داد و این ستمدیدگان را كه هر یك در گوشه اى به خون خود خفته اند, گرد هم خواهد آورد; او خود مى گوید:<مپندارید آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده ـ اند, نه , آنان زنده اند و از نعمتهاى پروردگار خود بهره مند مى باشند>. اما آن كس كه تو را چنین بنا حق بر گردن مسلمانان سوار كرد(= معاویه ), آن روز كه دادخواه , محمد, دادستان خدا, و دست و پاى تو گواه جنایات تو در آن محكمه باشد, خواهد دانست كدامیك از شما بدبخت تر و بى پناهتر هستید
یزید اى دشمن خدا! و پسر دشمن خدا! سوگند به خدا تو در دیدهء من ارزش آن را ندارى كه سر زنشت كنم و كوچكتر از آن هستى كه تحقیرت نمایم , اما چه كنم اشك در دیدگان حلقه زده و آه در سینه زبانه مى كشد. پس از آنكه حسین كشته شد و حزب شیطان ما را از كوفه به بارگاه حزب بى خردان آورد تا با شكستن حرمت خاندان پیغمبر پاداش خود را از بیت مال مسلمانان بگیرد, پس از آنكه دست آن دژخیمان به خون ما رنگین و دهانشان از پاره گوشتهاى ما آكنده شده است , پس از آنكه گرگهاى درنده بر كنار آن بدنهاى پاكیزه جولان مى دهند, توبیخ و سرزنش تو چه دردى را دوا مى كند؟



ادامه مقاله در ادامه مطلب...


برچسب ها : حضرت زینب ـ علیها السلام ـ در كاخ یزید , زندگی امام حسین (ع)قسمت سوم ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : امام حسین (ع) ,

تاریخ ارسال مطلب : شنبه 9 مرداد 1389 - 03:30 ب.ظ

زندگی امام حسین (ع) قسمت دوم



یزید چهره منفور جامعه اسلامى
یزید كه در دامن چنین خانواده‏اى پرورش یافته و با فرهنگ چنین حزبى بزرگ شده بود، به آیین اسلام كه مى‏خواست بنام آن بر مردم حكومت كند، كمترین اعتقادى نداشت/
یزید جوانى ناپخته، شهوت پرست، خودسر، و فاقد دوراندیشى و احتیاط بود. او فردى بیخرد، بیباك، خوشگذران، عیاش، و كوتاه فكر بود/
یزید كه پیش از رسیدن به حكومت اسیر هوسها و پایبند تمایلات افراطى خود بود، بعد از رسیدن به حكومت نیز نتوانست حداقل مثل پدر، ظواهر اسلام را حفظ كند، بلكه در اثر روح بى پروایى و هوسبازى كه داشت، علنا مقدسات اسلامى را زیر پا مى‏گذاشت و در راه ارضاى شهوات خود از هیچ چیز فرو گذارى نمى‏كرد/
یزید علناً شراب مى‏خورد و تظاهر به فساد و گناه مى‏كرد، او وقتى در شب نشینیها و بزمهاى اشرافى مى‏نشست و به باده گسارى مى‏پرداخت، بى باكانه اشعارى بدین مضمون مى‏سرود:
«یاران هم پیاله من! برخیزید و به نغمه‏هاى مطربان خوش آواز گوش دهید و پیاله‏هاى شراب را پى در پى سربكشید و بحث و مذاكره علمى و ادبى را كنار بگذارید. نغمه‏هاى (هوس‏انگیز) ساز و آواز، مرا از شنیدن «اذان» و نداى «الله اكبر» باز مى‏دارد و من حاضرم حوران بهشتى را (كه نسیه است) با خم شراب (كه نقد است) عوض كنم» (نقدمال ما و نسیه براى كسانى كه به قیامت معتقدند)!(27)
و با این وقاحت به مقدسات اسلامى دهن كجى مى‏كرد!
او صراحتاً موضوع رسالت و نزول وحى بر حضرت محمد (ص) را انكار مى‏كرد و همچون جد خود ابوسفیان همه را پندارى بیش نمى‏داست، چنانكه پس از پیروزى ظاهرى بر حسین بن على (ع) ضمن اشعارى گفت:«هاشم با ملك و حكومت بازى كرده است، نه خبرى از عالم غیب آمده و نه وحیى نازل شده است»!!
آنگاه كینه‏هاى دیرینه خود را از سرداران اسلام، كه در جنگ بدر و زیر پرچم اسلام بستگان او را از دم شمشیر گذرانده بودند، یاد كرده كشتن امام حسین (ع) را تلافى آن ماجرا معرفى كرد و گفت: «كاش بزرگان ما كه در بدر كشته شدند، امروز زنده بودند و مى‏گفتند: یزید دست مریزاد!»(28)
یك سال معاویه یزید را با لشگرى براى جنگ با رومیها فرستاد (گویا مى‏خواست وانمود كند كه یزید تنها اهل بزم نیست، اهل رزم نیز هست!) و «سفیان بن عوف غامدى» را با وى همراه نمود. یزید در این سفر زن محبوب و مورد علاقه خود «ام كلثوم» را همراه مى‏برد. سفیان پیش از یزید با لشگریان وارد سرزمین روم شد و بر اثر بدى آب و هوا سربازان مسلمان در محلى بنام «غذقذونه»(29)به تب و آبله مبتلا شدند/
یزید كه در راه در منزلى بنام «دیرمران»(30) در كنار «ام كلثوم» به استراحت و عیش و نوش پرداخته بود، چون از این حادثه خبر یافت، گفت:
ما ان ابالى بما لاقت جموعهم بالغذقذونه من حمى و من موم
اذا اتكات على الانماط فى غرف‏بدیر مران عندى ام كلثوم
من كه در دیرمران در میان غرفه‏ها و بالشها تكیه زده‏ام وام كلثوم در كنار من است، باكى ندارم كه سربازان مسلمان در غذقذونه دچار تب و آبله شوند و بمیرند!(31)
كسى كه میزان دلسوزى او نسبت به نیروهاى رزمنده و جوانان كشور این مقدار باشد، پیداست كه اگر مقدرات كشور را در دست بگیرد، چه به روزگار امت اسلامى مى‏آورد؟!


ادامه مقاله در ادامه مطلب...


برچسب ها : زندگی امام حسین (ع) قسمت دوم ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : امام حسین (ع) ,

تاریخ ارسال مطلب : شنبه 9 مرداد 1389 - 03:27 ب.ظ


1- مخالفت با بیعت یزید
از نظر زمانى، نخستین عامل، درخواست بیعت از امام حسین (ع) از طرف حكومت یزید و مخالفت آن حضرت با این بیعت است. چنانكه مورخان مى‏گویند، پس از مرگ معاویه در نیمه ماه رجب سال 60 هجرى (16)یزید به «ولید بن عتبه بن ابى سفیان»، حاكم مدینه، نوشت كه از حسین بن على براى خلافت او بیعت بگیرد و به وى فرصت تأخیر در این كار را ندهد. با رسیدن نامه یزید، حاكم مدینه حسین بن على (ع) را خواست و موضوع را با او در میان گذاشت. حسین (ع) كه از زمان حیات معاویه با ولیعهدى یزید بشدت مخالفت كرده بود، این بار نیز از بیعت سرباز زد. زیرا بیعت با یزید، نه تنها به معناى صحه گذاشتن بر خلافت شخص ننگینى مانند او بود، بلكه به معناى تأیید بدعت بزرگى همچون تاسیس رژیم سلطنتى بود كه معاویه آن را پایه گذارى كرده بود. چند روز فشار از طرف حاكم مدینه ادامه داشت، ولى حسین بن على (ع) در برابر آن مقاومت مى‏كرد. بر اثر تشدید فشار، حضرت در 28 رجب با اعضاى خانواده و گروهى از بنى هاشم، مدینه را به سوى مكه ترك گفت و در سوم شعبان وارد این شهر شد/
انتخاب مكه از میان شهرهاى مختلف، به این دلیل بود كه مكه، حرم امن بود، و علاوه بر آن موسم حج در پیش بود و با توجه به اجتماع قریب الوقوع حجاج در مكه، این شهر بهترین جا براى ابلاغ پیام امام و رساندن اهداف او به اطلاع مسلمانان بود/
نهضت امام حسین (ع) تا اینجا ماهیت عكس العملى داشت،آنهم عكس العمل منفى در برابر یك تقاضاى نامشروع، زیرا حكومت یزید از او با فشار و اصرار بیعت مى‏خواست و او خوددارى مى‏ورزید؛ ولى در هر حال این موضوع روشن است كه امام پیش از آنكه دعوت كوفیان پیش آید، در برابر فشار حكومت یزید، از خود مخالفت نشان داد و اگر دعوت آنان نیز نبود، باز امام با یزید بیعت نمى‏كرد/
2- دعوت كوفیان از امام حسین (ع)
امام حسین (ع) كه در سوم شعبان وارد مكه شده بود، در این شهر اقامت گزید و به افشارى ماهیت ضد اسلامى رژیم وقت پرداخت. گزارش مخالفت امام حسین (ع) با خلافت یزید و اقامت او در مكه به عراق رسید، مردم كوفه كه خاطره حكومت عدل على ع در حدود بیست سال پیش را در خاطر داشتند و آثار تعلیم و تربیت امیرمومنان (ع) در آن شهر بكلى از میان نرفته بود و هنوز یتیمهایى كه على ع بزرگ كرده و بیوه‏هایى كه از آنها سرپرستى كرده بود، زنده بودند، دور هم گرد آمدند وبا ارزیابى اوضاع تصمیم گرفتند از اطاعت یزید سرباز زده از حسین بن على (ع) جهت رهبرى خود دعوت كنند و از او پیروى نمایند/
به دنبال این مذاكرات، سران شیعیان كوفه مانند: «سلیمان بن صرد»، «مسیب بن نجبه»، «رفاعة بن شداد بحلى»، «حبیب بن مظاهر» نامه‏هایى به حضور امام حسین (ع) نوشتند و از او دعوت كردند به عراق برود و رهبرى آنان را در دست بگیرد. نخستین نامه در دهم ماه رمضان سال 60 هجرى به دست امام حسین (ع)رسید.(17)ارسال نامه‏ها از طرف شخصیتها و گروههاى متعدد كوفى همچنان ادامه یافت به طورى كه تنها در یك روز ششصد نامه به دست امام رسید و مجموع نامه‏هایى كه به تدریج مى‏رسید، بالغ بر دوازده هزار نامه گردید.(18)
امام حسین (ع) با توجه به این استقبال عظیم و سیل نامه‏ها و تقاضاها، چون احساس وظیفه كرد كه درخواست عراقیان را بپذیرد، عكس العمل مثبت نشان داد و پسر عموى خود، «مسلم بن عقیل» را به نمانیدگى خود به كوفه اعزام نمود تا اوضاع عراق را مطالعه كرده نتیجه را گزارش كند و اگر مردم كوفه عملا به آنچه نوشته‏اند وفادارند، امام نیز رهسپار عراق گردد////
چنانكه ملاحظه مى‏شود، برخورد امام حسین (ع) با دعوت كوفیان عكس العمل مثبت بود و ماهیت اقدام حضرت ماهیت مثبت است و نوعى همكارى و تعاون با عراقیان به شمار مى‏رود. با توجه به آنچه گفته شد، روشن مى‏گردد كه امام حسین (ع) در مكه از نظر خوددارى از بیعت یزید دیگر وظیفه‏اى به عهده نداشت چون در هر حال بیعت نكرده بود؛ اما دعوت كوفیان بعد تازه‏اى به قضیه داد و وظیفه تازه‏اى براى امام ایجاد كرد. گویى ارزیابى امام حسین (ع) این بود: حال كه كوفیان با این همه اصرار و اشتیاق مرا دعوت كرده‏اند، به عراق بروم، اگر آنان به وعده‏هاى خود وفادار بودند كه چه بهتر، و اگر چنین نبود، باز به مكه برگردم یا به یكى از مناطق اسلامى مى‏روم/
بدین ترتیب از نظر زمانى، خوددارى از بیعت یزید پیش از آن بود كه اسمى از دعوت كوفیان به میان آید، و نخستین نامه كوفیان نیز در حدود چهل روز پس از اقامت امام حسین (ع) در مكه به دست آن حضرت رسید، بنابراین مسئله این نیست كه چون امام از طرف مردم كوفه دعوت شده بود، با یزید بیعت نكرد، بلكه ابتدأاً از بیعت خوددارى كرد و سپس نامه‏هاى كوفیان را دریافت داشت، یعنى اگر كوفه‏اى هم نبود و اگر مردمى هم او را دعوت نمى‏كردند، و اگر تمام اقطار زمین را بر او تنگ مى‏گرفتند، باز با یزید بیعت نمى‏كرد/
3- عامل امر به معروف و نهى از منكر
امام حسین (ع) از روز نخست از مدینه با شعار امر به معروف و نهى از منكر حركت كرد. از این نظر، مسئله این نبود كه چون از امام حسین (ع) بیعت خواسته‏اند و او بیعت نكرده، پس قیام مى‏كند، بلكه اگر بیعت هم نمى‏خواستند، باز قیام را لازم مى‏دانست. نیز مسئله این نبود كه چون مردم كوفه از او دعوت كرده‏اند، قیام مى‏كند، زیرا دیدیم كه حدود یك ماه و نیم بعد از خوددارى از بیعت بود كه دعوت كوفیان آغاز شد. از این دیدگاه، منطق‏امام حسین (ع) منطق اعتراض و تهاجم بر حكومت ضد اسلامى بود، منطق او این بود كه چون جهان اسلام را منكرات و فساد و آلودگى فراگرفته، و حكومت وقت به صورت سرچشمه فساد در آمده است، او به حكم مسئولیت شرعى و وظیفه الهى خود باید قیام كند/
چنانكه گفتیم این هر سه عامل در قیام و نهضت عظیم امام حسین (ع) نقش داشتند و هر كدام یك نوع تكلیف و وظیفه براى امام ایجاب مى‏كردند و موضع حضرت در برابر هر كدام، فرق مى‏كرد:
از نظر عامل اول، امام حسین حالت دفاعى داشت، زیرا از او بزور بیعت مى‏خواستند و او خوددارى مى‏ورزید/
از نظر عامل دوم، حضرت موضع تعاون و همكارى داشت زیرا او را به همكارى دعوت كردند و او نیز پاسخ مثبت داد/
اما از نظر عامل سوم، او مهاجم و معترض و پرخاشگر بود، زیرا اگر هم از او بیعت نمى‏خواستند باز به حكومت هجوم برده، آن را غیر اسلامى مى‏خواند


ادامه مقاله در ادامه مطلب...




برچسب ها : زندگی امام حسین (ع) قسمت اول پارت دوم ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : امام حسین (ع) ,

تاریخ ارسال مطلب : شنبه 9 مرداد 1389 - 03:15 ب.ظ


از آن‏جا كه در زمان حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله وسلم وضعیت مالى مسلمانان چندان مطلوب نبود و غالبا با تنگدستى روزگار مى‏گذراندند، فرصتى براى پیامبر پیش نیامد تا الگوى كاملى را از خود در اداره امور مالى جامعه اسلامى به جاگذارد. با این حال به دو مسئله حساسیت ویژه‏اى داشت:
نخست این‏كه در تقسیم بیت‏المال مساوات و برابرى را به طول كامل رعایت مى‏كرد و بین نو مسلمانان و سابقون فرقى قائل نمى‏شد و در جواب اعتراض برخى از صحابه به این شیوه، مى‏فرمودند: آن‏چه باید رعایت‏شود احتیاج و مساوات است و جزاى سابقه و فضیلت را خداوند خواهد داد. (20)
دوم این‏كه به هیچ وجه مالى را در خزانه ذخیره نمى‏كردند و بلافاصله پس از رسیدن مال، آن را بین مسلمانان تقسیم مى‏نمودند. (21) دلیل این امر نیز همان وضعیت مالى نامناسب مسلمانان بود.
بعد از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم با این‏كه از نظر مالى وضعیت مسلمانان رو به بهبودى بود اما ابوبكر هم‏چنان با تاسى جستن به دو ویژگى‏اى كه پیامبر آن را اصل قرارداده بود، به سنت پیامبر كاملا وفادار ماند و به رغم اعتراضات زیاد، به‏ویژه از جانب عمر، آن را بهترین روش دانست. (22)

اما خلیفه دوم (عمربن خطاب) اگر چه مثل پیامبر و ابوبكر مال مسلمین را مطلقا متعلق به خود نمى‏دانست و استفاده از آن را براى منافع شخصى و خانوادگى شدیدا نادرست مى‏شمرد و از آن پرهیز مى‏كرد، (23) اما بدعت‏هایى را در این عرصه از خود به جا گذاشت كه با سنت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مخالف و براى آینده جامعه اسلامى مضر بود. توضیح این‏كه با توجه به فتوحات مهمى كه در دوره عمر صورت گرفت و دو امپراتورى بزرگ آن زمان یعنى ایران و بخش بزرگى از روم زیر سم ستوران سپاه اسلام فتح و غنایم فراوانى از آن سرزمین‏ها به مدینه منتقل شد، دیگر عملا تقسیم همه این اموال در بین مسلمانان بدون ذخیره كردن بخشى از آن در بیت‏المال معقول به نظر نمى‏رسید، چرا كه از سویى توزیع همه این غنایم براى مسلمانان خطرناك و مضر بود و از سوى دیگر امپراتورى اسلامى براى اداره سرزمین‏هاى فتح شده، هزینه‏هاى هنگفتى را متحمل مى‏شد، پس تاسیس دیوان براى بررسى درآمدها، هزینه‏ها و مخارج دولتى منطقى به نظر مى‏رسید كه از این طریق بخش‏هاى مختلف امپراتورى اسلامى تامین مالى مى‏شد.



ادامه مقاله در ادامه مطلب...



برچسب ها : بن‏مایه‏ها و درون‏مایه‏هاى رخداد عاشورا ,