تبلیغات
PACT

  • Archive
  • Contact
توضیحات :
سلام به دوستان عزیز. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید و مورد استفاده شما قرار گیرد.


دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند به پایین همین صفحه مراجعه کنید.
منوی اصلی
نظرسنجی
نظرتون در مورد کیفیت وبلاگ چیه ؟

درباره ما

سلام به دوستان عزیز. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید و مورد استفاده شما قرار گیرد.


دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند به پایین همین صفحه مراجعه کنید.
ایجاد کننده وبلاگ : فرشته عبادی

این صفحه را به اشتراک بگذارید
sms rooz madar - اس ام اس تبریک روز مادر و زن عکس تاریخ ایران اسلامی اس ام اس موبایل تاریخ صدر اسلام اس ام اس عشقی فال حافظ جاوا آهنگ جدید و بسیار زیبای Tamer Hosny به نام Fariuz اس ام اس جدید اس ام اس سرکاری اس ام اس تازه یک دستور عالی برای کاربران ویندوزv نصب ویندوز xp بصورت کاملاً خو نرم افزار نوکیا سری nجدید اس ام اس عشقولانه پیامک های بسیار زیبا مجموعه اس ام اس های تبریک مبعث پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی راهنمای خرید یك حافظه جانبی فلش فال حافظ اس ام اس مبعث اس ام اس روز خلفای راشدین اس ام اس Mohammad Jahandar - Khanoom ( آهنگساز : امیر هوشنگ شاهرخی ) اس ام اس عاشقانه اس ام اس های عاشقانه Tamer Hosny - Fairuz اس ام اس شب یلدا - پیامك برای شب یلدا - sms و پیام کوتاه اس ام اس 2009 اس ام اس جوک امام حسن (ع) پیامک عاشقانه اس ام اس عاشقانه جدید احضار امام (ع) از مدینه به سامراء عکس جدید تم n73 ویدئو جدید و زیبای محمد جهاندار به نام خانوم پیام کوتاه - sms - اس ام اس تسلیت تاسوعا و عاشورا امام علی (ع) آهنگ جدید و زیبای Zipp Bax به نام Every Body اس ام اس و پیامک آغاز ماه مبارک رمضان - sms jadid mah ramezan اس ام اس لاو sms عاشقانه Mobile پیامک روز مبعث آهنگ جدید و فوق العاده زیبای شهرام امیری به نام بزار خیال كنم | sms اوضاع سیاسى حكومت امویان اس ام اس تبریک روز مادر و زن قسمت دوم
آخرین مطالب

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : تاریخ اسلام ,

تاریخ ارسال مطلب : جمعه 8 مرداد 1389 - 04:50 ب.ظ

هشام بن عبدالملک :

هشام بن عبدالملک بن مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیة بن عبدشمس ابوالولیداست.

آخرین پسر عبدالملک که بر تخت نشست هشام بود.مادرش امّ هشام دختر هشام بن اسماعیل مخزومی است وی در سال 72 هجری متولد شد و در سال 34 سالگی به خلافت رسید. مورخین او را در ردیف خلفای بزرگ بنی امیّه یعنی معاویه و عبدالملک بن مروان می دانند. چرا که مانند آنها مدت مدیدی حکومت کرد.برخی مورخین او را به صفاتی همچون بخل، حسادت، تندی ،قساوت ، بردباری ،درایت و نظم متصف کرده اند.هشام بن عبدالملک بیش از نوزده سال حکومت کرد و در زمان حکومت او قیام زید بن علی- علیه السّلام - سرکوب شد.امنیت را در حکومت خودش به طور نسبی برقرار و سقوط حکومت اموی را به تأخیر بیندازد.

هشام در تکامل ارتش اسلامی بسیار دقت می کرد وعلاقۀ بسیار زیادی به تنظیم دیوان ها نشان می داد اما به همان اندازه بخیل و حسود بود. در روایات ماجراهای جالبی از بخل او نقل شده است.

می گویند: یکی از عاملان هشام  برایش یک سبد قارچ هدیه داد.هشام به او نامه نوشت که:«قارچ ها رسید چهل دانه بود بعضی ها کمی خراب بودند اگر چیزی می فرستی در میان آن شن بریز تا تکان نخورند و خراب نشوند.»

اوضاع داخلی در زمان هشام بن عبدالملک:

مهمترین موضوع در زمان هشام بن عبدالملک، تحرکات بنی هاشم در مقابل بنی امیه بود به طور کلی می توان تحرکات بنی هاشم را در این مقطع از تاریخ به سه بخش عمده تقسیم کرد. 1. فعالیت پنهان بنی عباس:که در آخر این کتاب در مورد آن بحث خواهیم کرد 2. قیام زید بن علی بن الحسین- علیه السّلام - 3.آغاز انقلاب علمی توسط امام باقر- علیه السّلام -

از دیگر حوادث مهم در زمان هشام بر سر کار آمدن خالد بن عبدالله قَسری در عراق بود که حکومت آل زیاد و حجاج بن یوسف را در عراق تداعی می کرد.

قیام زید بن علی- علیه السّلام -:

زید بن علی بن الحسین- علیه السّلام - از بزرگان و علمای خاندان اهل بیت- علیه السّلام - بود زید بن علی - علیه السّلام - خلافت را حق اهل بیت می دانست و تصمیم گرفت حق را به حق دار برساند.او ابتدا به دمشق رفت و طی جریاناتی با هشام بن عبدالملک مناظره کرد.هشام دستور داد تا او را اخراج کنند.بنابراین زید به کوفه آمد و بسیاری از کوفیان دور او جمع شدند و او را مهدی امّت خواندند.برخی روایات حاکی از این است که چهل هزار نفر با او هم پیمان شدند تا با حکومت بنی امیه مبارزه کنند. زید در ابتدا به کوفیان اعتماد نداشت اما آنها چنان از خود اشتیاق نشان دادند که زید رهبر آنها را قبول کرد.

یوسف بن عمرثقفی حاکم عراق،مامور سرکوب کردن این جنبش شد. سرانجام کوفیان همان برخوردی را با زید کردند که جدش حسین کرده بودند و از دور او پراکنده شدند.زید در سال 122 هجری[3]با 318 تن از یارانش در کوفه قیام کرد و با اصابت تیر بر پیشانیش شهید شد. یارانش او را در جوی آبی دفن کردند و از ترس قبرش را پنهان کردند اما فردای آن روز یوسف بن عمر،محل دفن را پیدا کرد و به دستور هشام جسد را برهنه بر دار آویخت و بعد آن را سوزاند.

برخی از مورخین بر این عقیده اند که زید خلافت را برای خودش می خواست اما بعید به نظر می رسد.بعد از شهادت زید بن علی گروهی از شیعیان او را امام پنجم دانستند و شیعۀ زیدیه از همان زمان بوجود آمد.

 

انقلاب علمی امام باقر- علیه السّلام -

بعد از شهادت امام علی بن الحسین - علیه السّلام - در سال 95 هجری پسرش امام محمدبن علی الباقر- علیه السّلام - زعامت و امامت شیعیان را به عهده گرفت.امام باقر- علیه السّلام - شرایط زمان را به خوبی درک می کرد و می دانست در این شرایط قیام مسلحانه امکان پذیر نیست.چون اکثریت شیعیان امام- علیه السّلام - در عراق می زیستند و تجربه نشان داده بود که عراق محل مناسبی برای جنبش های مسلحانه نیست.هرچند افرادی چون زید بن علی- علیه السّلام -مسئولیت شاخۀ نظامی را در مبارزه علیه امویان به عهده گرفتند اما مسلماً اولویت امام باقر- علیه السّلام - قیام مسلحانه نبود بلکه امام باقر- علیه السّلام - در حرکتی هوشمندانه انقلاب علمی مسلمانان را رهبری کردند.وبه نوعی نهضت علمی را در جامعۀ اسلامی شروع کردند و به جرأت می توان گفت حرکت علمی امام باقر- علیه السّلام - سرچشمۀ رشد و تعالی مسلمانان در علوم و فنون مختلف بود.

رشته های اصلی که امام بر آن تاکید داشت عبارت بود از فقه،حدیث و تفسیر والبته در زمان امام صادق- علیه السّلام - نهضت علمی به اوج خود رسید و رشته های مختلف علمی را در بر گرفت.ایجاد و استمرار چنین نهضتی کار آسانی نبود و امام - علیه السّلام - علاوه بر سختی های مختلف، تحت مراقبت شدید حکومت اموی بود.هشام بن عبدالملک از تحرکات امام باقر- علیه السّلام -ترسید به خصوص اینکه امام باقر- علیه السّلام - در ایام حج علناً بر ضد بنی امیه سخن گفت بنابراین هشام، امام- علیه السّلام - را به همراه پسرش امام جعفرصادق- علیه السّلام - به شام فراخواند.تا به صاطلاح امام - علیه السّلام - را تنبیه کند اما حوادثی رخ داد که از اقامت امام باقر- علیه السّلام - در شام ترسید و ایشان را به مدینه بازگرداند و سرانجام امام باقر- علیه السّلام - در سال 114 هجری به شهادت رسید.



ادامه مقاله در ادامه مطلب...



برچسب ها : هشام بن عبدالملک , تاریخ صدر اسلام , حكومت امویان ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : تاریخ اسلام ,

تاریخ ارسال مطلب : جمعه 8 مرداد 1389 - 04:45 ب.ظ

عمربن عبدالعزیز

عمر بن عبدالعزیز بن مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیة بن عبدشمس

عمربن عبدالعزیز در سال 62 هجری به دنیا آمد. نسب او از طرف مادر به عمر بن خطاب می رسد. مادرش ام عاصم، دختر عاصم بن عمر بن خطاب است به جرأت می توان گفت عمر بن عبدالعزیز تنها خلیفۀ اموی بود، که قواعد و احکام اسلامی را در حکومتداری رعایت کرد. برخی از مورخین، خلافت او را در امتداد خلافت خلفای راشدین می دانند.

عمربن عبدالعزیز از تجملات شاهانه دوری کرد و سهم عرب و غیر عرب را از بیت المال مساوی کرد. گرفتن جزیه از تازه مسلمانان را ممنوع، و با شیعیان خاندان علی- علیه السّلام - به خوبی رفتار کرد .عمر بن عبدالعزیز دو سال و پنج ماه خلافت نمود.

عمر بن عبدالعزیز قبل از خلافت

عمر بن عبدالعزیز از دوران کودکی به مدینه رفت و به مطالعۀ علوم اسلامی و ادبیات عرب مشغول شد. او مجالست با غیر علم را ترک کرد و در علم و تقوی مشهور شد تاجایی که گروهی او را از کبار تابعین می دانند.

عمر تا سال 85 هجری یعنی همان سالی که پدرش درگذشت در مدینه بود تا اینکه عمویش عبدالملک بن مروان او را به دمشق فراخواند و دخترش فاطمه را به عقد عمربن عبدالعزیز در آورد. و حکومت خناصره را به او سپرد البته گروهی معتقدند عمر بن عبدالعزیز در زمان عبدالملک فعالیت حکومتی نداشت و به مطالعه مشغول بود.

حکومت مدینه

در زمان خلافت ولیدبن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز حاکم مدینه شد. او شش سال در مدینه حکومت کرد. عمر طوری در مدینه حکومت کرد که تمام مسلمین را به خود جذب نمود. وی در مدینه مجلس شورا تشکیل داد و 10 نفر از علمای مدینه را عضو این شورا کرد و قرار شد تمام کارها با صلاحدید این شورا انجام شود وشورای ده نفره بر کار مأمورین حکومتی نظارت کنند. در زمان حکومت او مدینه به یک ایالت آزاد سیاسی تبدیل شد و تمام افرادی که با حکومت مرکزی وبه خصوص حکومت حجاج در عراق، مشکل داشتند به مدینه پناه می بردند به همین خاطر حجاج به خلیفه اعتراض کرد که شورشیان به عمر بن عبدالعزیز پناه می برند واز امنیت برخوردار هستند. بنابراین ولیدبن عبدالملک او را از حکومت مدینه عزل کرد(سال 93 هجری) وعمر تا پایان خلافت ولید منصب دیگری را نپذیرفت. اما در خلافت سلیمان بن عبدالملک یکی ازمشاوران اصلی خلیفه محسوب می شد و همیشه در کنار سلیمان بود.

عمر چگونه خلیفه شد؟

همان طور که گفتیم سلیمان بن عبدالملک در دابق مریض شد و با همان مرض درگذشت. او قبل از مرگش قصد داشت پسرش داوود را ولیعهد کند اما رجاءبن حیوة، عمربن عبدالعزیز را پیشنهاد کرد و سرانجام سلیمان راضی شد و در نامه ای عمر بن عبدالعزیز را خلیفه بعد از خود خواند و بعد از او یزید بن عبدالملک را خلیفه قرار داد. اما تا زمان مرگ سلیمان اعلام نشد که خلیفۀ بعد از اوکیست و فقط از بزرگان بنی امیه بیعت گرفتند که هرکس که در این نامه، نام او ذکر شده خلیفۀ مسلمین است و آنها نیز بیعت کردند هرچند افرادی چون هشام بن عبدالملک که داعیۀ خلافت داشت احساس نگرانی می کردند.

وقتی سلیمان درگذشت، رجاءبن حیوة مرگ او را از همه پنهان نگه داشت و بزرگان بنی امیه را دوباره جمع کرد و از آنها خواست با کسی که سلیمان در نامۀ خود معرفی کرده بیعت کنند. بزرگان بنی امیه بعیت کردند سپس رجاء بن حیوة نامه را باز کرد و برای آنها خواند وهمه دانستند که خلیفۀ بعدی عمربن عبدالعزیز است. بعد از این رجاءبن حیوة خبر مرگ سلیمان را به آنها داد.

روایات تاریخی حاکی از آن است که عمر بن عبدالعزیز از قبول این مسئولیت اکراه داشت.و این را به سلیمان و رجاءبن حیوة هم گفته بود اما سرانجام خلافت را پذیرفت. خلیفه شدن عمربن عبدالعزیز برای برخی از اشراف بنی امیّه خوشایند نبود برخی مثل هشام بن عبدالملک از این جهت ناراضی بودند که خلافت را از خاندان عبدالملک از دست رفته می دیدند. اما این عدم رضایت یک انگیزۀ قوی دیگر هم داشت و آن اینکه، عمر بن عبدالعزیز زیاده خواهی های بنی امیه را محدود می کرد.



ادامه مقاله در ادامه مطلب...



برچسب ها : عمربن عبدالعزیز , تاریخ صدر اسلام , حكومت امویان ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : تاریخ اسلام ,

تاریخ ارسال مطلب : جمعه 8 مرداد 1389 - 04:18 ب.ظ

سلیمان بن عبدالملک

سلیمان بن عبدالملک بن مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیة بن عبدشمس

سلیمان پسر دوم عبدالملک در سال 54هجری در مدینه متولد شد. سلیمان بن عبدالملک در صحرا و نزد اقوام مادرش بنی عبس پرورش یافت. درزمان خلافتش زندانهایی را که حجّاج آن ها را پرکرده بود، تعطیل کرد و روش حکومت بیرحمانۀ اموی را تا حدودی تغییرداد. به همین خاطر او را به عدل و انصاف و خیر متصّف کرده اند. در زمان سلیمان، موتور فتوحات اسلامی رو به خاموشی گرایید و فقط نواحی جرجان(گرگان) بدست مسلمین فتح شد. البته لشگرکشی ها در اندلس و قسطنطنیه پی گرفته شد اما نتیجۀ چندانی نداشت؛ و یا حداقل، نسبت به دوران اوج فتوحات اسلامی آن چنان مهم نبود.

سلیمان بن عبدالملک در زمان برادرش ولید حاکم فلسطین بود وبه عنوان یک مشاوری باهوش به برادرش خدمت کرد. اما در اواخر عمرِ ولیدبن عبدالملک، روابط این دو برادر به تیرگی گرائید چراکه ولید سعی کرد سلیمان را از ولایت عهدی برکنار کند اما اجل به او مهلت این کار را نداد. در پیِ این حادثه، وقتی سلیمان به خلافت رسید سعی کرد از کسانی که ولید را در این راه حمایت می کردند انتقام بگیرد.

سلیمان بن عبدالملک و تغییرات در کابینۀ خلافت

طرز تفکر اطرافیان سلیمان بن عبدالملک با اطرافیان ولید تفاوت داشت و شاید این امر، ناشی از اختلاف فکری سلیمان و ولید بود. سلیمان از افرادی همچون حجّاج و مریدانش و موسی بن نصیر کینه داشت. و اکنون وقت انتقام گیری بود. حجّاج، قتیبه بن مسلم و محمد بن قاسم، ولید را در برکناری سلیمان از ولایت عهدی حمایت کردند. اما موسی بن نصیر قضیۀ دیگری داشت. موسی بن نصیر وقتی از اندلس با کشتی به شام رسید، ولید بن عبدالملک به سختی مریض بود و سلیمان از موسی بن نصیر خواست تا رفتن به پایتخت را کمی به تاخیر بیندازد ومنظور سلیمان این بود که تا زمان مرگ ولید و خلافت خودش، موسی نزد خلیفه نرود اما موسی بن نصیر به این درخواست سلیمان عمل نکرد و در اواخر عمر ولید به دمشق رفت.

به همین خاطر وقتی سلیمان به خلافت رسید به شدت با موسی بن نصیر برخورد و او را تنبیه کرد اما با شفاعت عمربن عبدالعزیز او را بخشید و به عنوان مشاور خودش برگزید و موسی بن نصیر در سال 97هجری در مدینه یا وادی القری در سن هشتاد و چند سالگی در گذشت.[1]

عاقبت اطرافیان حجّاج

حجّاج مدتی قبل از ولید بن عبدالملک بر اثر مریضی درگذشت. گویا او از اطرافیانش خوش شانس تر بود که تا خلافت سلیمان زنده نماند. سلیمان یکی از دشمنان دیرینۀ حجاج، یعنی یزید بن مهلّب را حاکم عراق کرد و به او دستور داد به روشِ سیاسی حجّاج در عراق پایان دهد. به دستور سلیمان بن عبدالملک زندانهایی که حجاج برپا کرده بود تعطیل شد و زندانیان آزاد شدند و در لشگر اسلام به کارگرفته شدند. همچنین یزید بن مهلّب دستور داد تا هر کس از اطرافیان و بستگان حجاج را یافتند بکشند به خصوص طایفۀ بنی عقیل که از بستگان نزدیک حجاج بودند.[2]

محمدبن قاسم داماد حجاج و فاتح سرزمین سند توسط صالح بن عبدالرحمان عامل خراج عراق دستگیر وکشته شد.

قتیبة بن مسلم باهلی یکی از سرادران بزرگ حجاج و فاتح پرآوازۀ اسلامی بود. او ابتدا به سلیمان نامه نوشت تا بتواند سلیمان را راضی کند اما در دل امیدی نداشت. روایات حاکی از این است که قتیبه سه نامۀ جداگانه برای سلیمان بن عبدالملک نوشت و آن سه نامه را به پیک داد و به او گفت اگر سلیمان نامۀ اول را خواند ونظرش راجع به من عوض شد، دونامۀ دیگر را از او مخفی نگه دار اما اگر نامه را خواند و آن را به یزید بن مهلّب داد نامۀ دوم را او بده و سپس نامۀ سوم را. وقتی سلیمان نامۀ اول و دوم را خواند آنها را با بی اعتنایی به یزید بن مهلب داد اما وقتی نامۀ سوم را خواند رنگش عوض شد و سرانجام راضی شد تا قتیبه را در مقام خود ابقاء کند.

قتیبه در نامۀ اول از خدمات خود و عظمت و جذبه اش در خراسان، برای سلیمان نوشته بود واز او خواسته بود تا او را در این مقام ابقاء کند. در نامۀ دوم از یزید بن مهلّب بدگویی کرده بود و او را مناسب حکومت عراق و ایران نمی دانست. اما در نامۀ سوم سلیمان را تهدید کرد که اگر من را برکنار کنی ، برتو قیام می کنم و با لشگریانم راه شام را در پیش می گیرم. با این حال قتیبه کار خود را تمام شده می پنداشت لذا قبل ازاینکه پیک از شام برگردد بر خیلفه شورش کرد و قبایل عربِ ساکنِ خراسان، او و بسیاری از قبیله اش را کشتند و سرش را برای سلیمان به دمشق فرستادند.

سلیمان بن عبدالملک حکّام مدینه و مکه را هم عزل کرد تا تغییرات ساختاری، در بدنۀ حکومت کامل شود و به این ترتیب حکومت، شکل جدیدی به خود گرفت و افراد جدیدی روی کار آمدند که می توان به اشخاصی همچون عمربن عبدالعزیز،رجاء بن حیوة و یزید بن مهلّب اشاره کرد.

فتوحات در زمان سلیمان بن عبدالملک

در زمان سلیمان بن عبدالملک فتوحات اسلامی با رکود جدّی مواجه شدند و شاید بتوانیم بگوییم که دورۀ خلافت سلیمان بن عبدالملک آغازی بود بر پایان فتوحات اسلامی، درواقع در تاریخ اسلام دیگر شاهد فتوحات گسترده نخواهیم بود.

در زمان سلیمان بن عبدالملک در شرق سرزمین جرجان(گرگان) بدست یزید بن مهلبب فتح شد. یزید بن مهلّب به طربستان هم حمله کرد اما نتوانست بر حاکم طبرستان به نام«سپهبد» پیروز شود و در نتیجه با او مصالحه کرد.

در غرب و در سرزمین اندلس فتوحات توسط عبدالعزیز پسر موسی بن نصیر پیگیری شد و نواحی باقیماندۀ اسپانیا بدست مسلمین افتاد.

اما محاصرۀ قسطنطنیه یکی از مهمترین حوادث حکومت سلیمان بن عبدالملک را رقم زد:



ادامه مقاله در ادامه مطلب...



برچسب ها : سلیمان بن عبدالملک , تاریخ صدر اسلام , حكومت امویان ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : تاریخ اسلام ,

تاریخ ارسال مطلب : جمعه 8 مرداد 1389 - 04:10 ب.ظ

ولیدبن عبدالملک

ولیدبن عبدالملک بن مروان بن حکم بن عاص بن امیة بن عبدشمس

ولید در سال 50 هجری(670میلادی) متولد شد. او پسر بزرگ عبدالملک بود ولید در ساختن بناهای زیبا بسیار همّت گماشت و مسجد جامع اموی را در دوران خلافتش بنا کرد و در خلافت او سرزمین های هند، سند، ماوراءالنهر، و اندلس توسط مسلمین فتح شد. معروف است که ولید در تلفظ کلمات عربی بسیار ضعیف بود. حکایتی از ولید نقل شده که مشهور است. می گویند: روزی یک نفر اعرابی نزد او آمد و از داماد خود شکایت کرد. ولید می خواست بپرسد: من ختنُک (به ضم نون) یعنی داماد تو کیست؟ اما به اشتباه گفت«من ختنَک؟» یعنی چه کسی تو را ختنه کرد؟ مرد اعرابی با تعجب جواب داد فلان طبیب مرا ختنه کرده.

به همین خاطر عبدالملک بسیار تلاش می کرد تا قواعد عربی را به ولید بیاموزد. عبدالملک گروهی از اساتید نحو را جمع کرد تا به پسرش ولید نحو را آموزش دهند اما پس از 6 ماه گویا ولید جاهل تر از قبل بود.

به هر حال زمانی که عبدالملک در قید حیات بود ولید و بعد از او سلیمان را به عنوان ولیعهد معرفی کرد و بعد از مرگ عبدالملک، ولید به مسجد رفت و برای مردم خطبه خواند و مردم با او بیعت کردند.

 

گسترش فتوحات اسلامی در زمان ولید بن عبدالملک

زمانی که ولید، خلافت را از پدرش تحویل گرفت، نظم و امنیت در مملکت اسلامی حاکم بود و ثروتی بیشمار در خزانه اندوخته شده بود. لذا ولید این فرصت را پیدا کرد که برعمران و آبادانی شهرها تمرکز کند وفتوحات را به صورت جدّی پیگیری کند. بدون شک دوران خلافت او، دوران اوج فتوحات اسلامی بود.

فتح ماوراء النهر

در سال 86 هجری قتیبة بن مسلم باهلی از سوی حجّاج حاکم خراسان شد. قتیبة در فتوحات بسیار موفق عمل کرد. او یکی از فاتحان نامدار تاریخ اسلام لقب گرفت. قتیبة به حجاج و دستگاه اموی، بسیار وفادار بود و خود را شاگرد حجاج می دانست.

قتیبة از زمانی که والی خراسان شد 2 سیاست عمده را در فتوحات پیش گرفت 1) بازپس گیری مناطقی که از دست مسلمین خارج شده بود 2) پیشروی فتوحات در سمت شرق.

قتیبة ابتدا ایالت های اخرون و شومان را فتح کرد در سال 87 قتیبة شهر بیکند را فتح کرد اما هدف اصلی او فتح بخارا بود. او پس از سه سال بالاخره توانست بخارا را فتح کند. وی توانست سغد، خوارزم، چاج، فرّغانه و کاشغر را فتح کند. و به این ترتیب تا مرز چین را به سرزمین های اسلامی ضمیمه کرد.

قتیبة قصد داشت سرزمین چین را هم فتح کند اما با مذاکراتی که با کشور چین صورت گرفت از این کار منصرف شد و این آخرین حد فتوحات اسلامی در شرق بود.

قتیبة از سال 86 تا 95 هجری حاکم خراسان و ماوراءالنهر بود و در زمان خلافت سلیمان بن عبدالملک توسط لشکریانش به قتل رسید.

 

فتح سند:

سرزمین سند در شمال غربی هند و جنوب شرقی فلات ایران واقع شده است. حجاج، پسر عمو و داماد خودش یعنی محمد بن قاسم را مامور فتح سرزمین سندکرد. این محمد بن قاسم همان است که بعضی بنای شهر شیراز را به او نسبت داده اند. محمد بن قاسم در آن زمان کمتر از بیست سال سن داشت. او در سال 89 هجری (708 میلادی) حملۀ خود را به سند آغاز کرد و ابتدا شهر دَیبُل ، در کنار دریای هند را تصرف کرد. و این شهر همان بند کراچی است.

محمد بن قاسم به پیشروی خود ادامه داد تا به رود مهران رسید و با داهر پادشاه سند جنگید که در نتیجه داهر کشته شد و سپاهش پا به فرار گذاشتند.

از آنجا به سمت شهر«مُلتان»پیشروی، و آنجا را محاصره و فتح کرد وغنائم بسیاری به مسلمین رسید و در نتیجه تمام سرزمین سند را فتح کرد. در سال 96 ولید بن عبدالملک درگذشت و سلیمان بن عبدالملک بر تخت نشست و محمد بن قاسم را عزل کرد.




 

ادامه مقاله در ادامه مطلب...



برچسب ها : ولیدبن عبدالملک , تاریخ صدر اسلام , حكومت امویان ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : تاریخ اسلام ,

تاریخ ارسال مطلب : جمعه 8 مرداد 1389 - 03:45 ب.ظ

عبدالملک بن مروان

عبدالملک بن مروان بن حَکَم بن ابی العاص بن امیة بن عبدشمس، معروف به ابوالولید. او در سال 26هجری(647میلادی)به دنیا آمد(هم سن یزیدبن معاویه بود) و در مدینه پرورش یافت. عبدالملک به حفظ قرآن و علوم دینی بسیار علاقه داشت و همیشه با محدثین و فقهای مدینه حشرو نشر داشت. در مدینه بیشتر به قرآن و حدیث مشغول بود و او را «کبوتر مسجد» لقب داده بودند.

عبدالملک بعد از مرگ پدرش در سال 65 هجری به خلافت نشست. بسیاری از مورخین او را موسس دوم امویان لقب داده اند وبعضی او را تثبیت کنندۀ حکومت بنی امیه می دانند. عبدالملک علی رغم بروز مشکلات سیاسی در زمان خلافتش، فرمانروایی مقتدر و سیاستمداری هوشمند بود.او توانست حکومت بنی امیه را از ورطۀ سقوط نجات دهد وبر اوج اقتدار بنشاند.

یکی دیگر از دلایلی که عبدالملک، در تاریخ اسلام، به عنوان شخصیتی تاثیر گذار و مقتدر شناخته شده، این بود که او به اصلاحات گسترده ای در شیوۀ حکومتداری دست زد. در زمان خلافت او زبان عربی، به عنوان زبان رسمی، و حکومتی اعلام، و جایگزین زبان های رومی و پهلوی شد. او برای اولین بار سکه های اسلامی ضرب کرد و دیوان ها وموسسات حکومتی جدیدی را راه اندازی کرد.

با این حال هیچ گاه نمی توان او را به عنوان یک شخصیت برجستۀ اسلامی شناخت بلکه تاریخ او را به عنوان یک پادشاه مقتدر و جبّار معرفی می کند.

 

مواجهۀ عبدالملک با طوفان های سیاسی

زمانی که عبدالملک در سال 65 هجری بر تخت خلافت تکیه زد، حکومت اسلامی با اوضاع آشفته و نابسامانی روبرو بود. هرگروه لاشۀ قدرت را به سمت خود می کشید وسهم بیشتری از خوان خلافت طلب می کرد. اکنون عبدالله بن زبیر اکثر سرزمین های اسلامی را تحت سلطۀ خود داشت و شیعیان در عراق و ری قیام کرده بودند. خوارج هم در اهواز و یمامه سربرتافته، ادعای استقلال و خلافت کرده بودند. اوضاع در شاخ آفریقا بهتر از این نبود وامپراتوری روم به همراه قبایل بربر، قیروان را به دست گرفتند.

علاوه بر این، نزاع داخلی در بنی امیه هم چون آتش زیر خاکستر، خاموش می نمود.

بنابر این عبدالملک می دانست که برای یکپارچه کردن ممالک اسلامی باید سیاستی بسیار دقیق و ظریف را در پیش بگیرد، تا بتواند بنی امیه را از لبۀ پرتگاه به سمت قلۀ قدرت هدایت کند. علی الجمله عبدالملک در طول دوران خلافت با طوفان های بزرگ سیاسی روبرو شد که به اجمال به آنها اشاره می کنیم:

  1. ادعای خلافت توسط عبدالله بن زبیر ونفوذ قدرت او در اکثر ممالک اسلامی
  2. قیام شیعیان در عراق و به مرکزیت کوفه وادعای خلافت توسط مختار
  3. قیام گروه های مختلف خوارج
  4. تسخیر قیروان توسط رومیها و بربرها
  5. چشم طمع امپراتوری روم شرقی به ممالک اسلامی و حمله به مرزها
  6. ادعای خلافت توسط برخی از افراد بنی امیه مثل عمروبن سعید بن عاص
  7. ناآرامی در شام(زُفر بن حارث در قرقیسیا و جنبش جراجمه)
  8. شورش های پراکنده در نواحی مختلف از جمله خراسان

عبدالملک به خوبی توانست مشکلات را یکی پس از دیگری برطرف کند وی، با به کارگیری ترفندهای سیاسی، خلافت را در بنی امیه تثبیت کرد. اما اگر بخواهیم روش های عبدالملک را بررسی کنیم، از اسلوب اولیۀ این نوشته خارج می شویم. هرچند به اجمال می توان گفت عبدالملک(وتمام پادشاهان بنی امیه) از چند روش کلی برای تثبیت قدرت خود استفاده می کردند: مکر و حیله، تطمیع و تفرقه و خشونت بی حد و حصر. واین سیاست کلی بنی امیه، در دوران حکومت بود.

 

عبدالملک و دو رقیب قدرتمند

با اینکه عبدالملک با مشکلات و رقبای مختلفی در داخل و خارج روبرو بود اما دو رقیب بسیار قدرتمند داشت و پیروزی بر این دو رقیب، شاه کلید پیروزی بر دیگر رقبای داخلی و خارجی بود. همانطور که گفتیم یکی از رقبای مهم، عبدالله بن زبیر بود که اکثر سرزمین های اسلامی را تحت سلطۀ خود داشت و دیگری مختاربن ابی عبید ثقفی که به خونخواهی از امام حسین- علیه السّلام - قیام کرد و بسیاری از شیعیان و موالی ایرانی را دور خود جمع کرد و توانست کوفه و قسمت زیادی از ایران و عراق را تحت فرمان خود بگیرد ودر دو جبهه با امویان و ابن زبیر به جنگ برخواست مهمترین سیاستی که عبدالملک پیش گرفت این بود که دو رقیب را به حال خود رها کرد تا یکی بردیگری غلبه کند، زیرا در پایان هر کدام از آنها که در صحنه باقی بماند، دیگر توانی برای مقابلۀ جدی با عبدالملک نخواهد داشت.وهمینطور هم شد.

جنبش شیعیان در عراق

در بین شیعیان و مخصوصاً در کوفه دو قیام مستقل و جداگانه صورت گرفت. یکی قیامی که توّابین معروف شد و رهبر آنها سلیمان بن صُرَد خزاعی بود و دیگری قیام مختاربن ابی عبید ثقفی.

قیام توّابین:

بعد از حادثۀ کربلا و کشته شدن پارۀ تن محمد- صلّی الله علیه و آله - یعنی امام حسین- علیه السّلام - و یارانش، بسیاری از شیعیان در کوفه اظهار ندامت و پشیمانی کردند چون حسین- علیه السّلام - در حالی کشته شد که برای اجابت به دعوت آنها روانۀ کوفه شده بود و کوفیان هنگامی که امام حسین- علیه السّلام - به یاری آنها نیاز داشت، او را رها کردند. به همین خاطر شیعیان کوفه خود را مقصّر می دانستند.

گویی هنوز صدای زینب کبری- زمانی که او را به اسارت به کوفه آوردند- در گوش کوفیان تیر می کشید که می فرمود:«یا اَهلَ الکوفه! یا اهل المکر و الغَدر والخیلاء» و این احساس گناه و پشیمانی همچون داغی سوزان، وجدان آنها را به آتش می کشید. بسیاری از بزرگان شیعیان در خانۀ سلیمان بن صُرَد خزاعی جمع شدند و با هم هم قسم شدند تا انتقام خون حسین- علیه السّلام - را از قاتلین او بگیرند.

سلیمان بن صُرَد درآن جلسه خطبه ای خواند که می توان انگیزۀ قیام را به خوبی درک کرد و توجه به این خطبه، بسیاری از شبهات را در مورد قیام توابین بر طرف می کند. سلیمان در قسمتی از سخنان خود گفت: «ما پیش از این برای آمدن اهل بیت ودیدار آل محمد- صلّی الله علیه و آله - سر برافراشتیم و وعدۀ نصرت وقیام به آنها دادیم وآنها را تشویق به این امر کردیم اما وقتی روبه سوی ما نهادند آنها را رها کردیم و راه مکر و خدعه، پیش گرفتیم تا جایی که پارۀ تن رسول الله- صلّی الله علیه و آله - را در کنار ما کشتند. در حالی که او طلب یاری و انصاف می کرد. هان بپا خیزید که خداوند بر شما خشم گرفته و از شما راضی نمی شود مگر با قاتلین اهل بیت نبرد کنید وبکشید یا کشته شوید.»

سلیمان به آیۀ 54 سوره بقره استناد کرد و در واقع این آیه را به عنوان شعار خود انتخاب کردند: وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَیْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (٥٤)

و زمانی را كه موسی به قوم خود گفت: «ای قوم من! شما با انتخاب گوساله (برای پرستش) به خودتان ستم كردید! پس توبه كنید؛ و به سوی خالق خود باز گردید! و خود را (یكدیگر را) به قتل برسانید! این كار، برای شما در پیشگاه  پروردگارتان بهتر است. سپیده خداوند توبه شما را پذیرفت؛ زیرا كه او توبه‏كنندگان و رحیم است.

و به همین جهت به آنها توابّین می گفتند. برخی مورخین می گویند قیام توّابین از همان سال 61 هجری(سال شهادت امام حسین) آغاز شد. اما در ابتدا به صورت مخفیانه و برای جمع آوری سلاح و یار بود. توابین در سال 65 هجری(684میلادی) تصمیم گرفتند که به سپاه عبیدالله زیاد در شام حمله کنند. زیرا عبیدالله زیاد را عامل اصلی شهادت امام حسین- علیه السّلام - می دانستند. عبدالله بن یزید(والی ابن زبیر در کوفه)هم با آنها به خوبی رفتارنمود و آنها را در این کار تشویق کرد. هرچند آل زبیر میانۀ خوبی با بنی هاشم و شیعیان نداشتند اما قصد داشتند از قیام توابین برای مقابله با سپاه عبیدالله بن زیاد استفاده کنند. توابین ابتدا به کربلا رفتند و یک شبانه روز در کربلا به گریه و توبه مشغول شدند و بعد به قصد سپاه عبیدالله بن زیاد به سمت شام روانۀ شدند. توابین با سپاه امویان در عین الورده روبرو شدند(شمال غربی صفّین) در حالی که سپاه امویان به بیست هزار نفر می رسید و توابین کمتر از 4 هزار نفر بودند. جنگ بسیار سختی بین دو گروه در گرفت و سر انجامِ جنگ، چیزی جز کشته شدن رهبران توابین و نابودی سپاه آنها نبود. فقط گروه اندکی به همراه رفاعة بن شدّاد البجلی (یکی از رهبران توابین) به کوفه بازگشتند.

 

قیام مختار ثقفی

شخصیت مختار

مختار ابی عبیدۀ ثقفی در سال یکم هجری در طائف به دنیا آمد در زمان خلافت عمر، همراه پدرش به مدینه رفت و پدرش در واقعۀ یوم الحجر توسط ایرانیان کشته شد. آغاز زندگی سیاسی مختار را می توان از بعد از واقعۀ کربلا دانست. مورخین، اعم از شیعه و سنی در مورد شخصیت مختار اختلاف نظر دارند برخی او را مستحق لعن و نفرین می دانند و گروهی او را بسیار مدح و ستایش می کنند. علی ایّ حال شخصیت مختار در تاریخ اسلام و به خصوص در تاریخ تشیع، بسیار پیچیده و قابل تامل است.

به هر حال در تاریخ نقل است که وقتی مسلم بن عقیل وارد کوفه شد. ابتدا در خانۀ مختار اقامت گزید و زمانی که مسلم دارالامارۀ کوفه را محاصره کرد. عبیدالله بن زیاد مختار را دستگیر کرد و به جرم همراهی با مسلم، او را کتک زدو از این جریان، زخمی بر چشم مختار به یادگار ماند و او قسم خورد که عبیدالله را تکه تکه کند. عبیدالله او را به زندان انداخت و او تا بعد از واقعۀ کربلا در زندان بود.

تا اینکه بعدها با شفاعت عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد و مجبور شد به زادگاه خودش طائف بازگردد.

او یک سال در طائف بود تا اینکه با عبدالله بن زبیر در مکه بیعت کرد به شرط آنکه ابن زبیر در هر کاری با او مشورت کند و بعد از پیروزی، بهترین حکومت را به او بسپارد.

در سال 63 هجری وقتی سپاهیان یزید به فرماندهی حصین بن نمیر، مکه را محاصره کردند. مختار با عبدالله بن زبیر بود و شجاعتی کم نظیر از خود نشان داد. بعد از مرگ یزید و خلافت عبدالله بن زبیر؛ 5 ماه در کنار او بود اما خبری از اِمارت و حکومت نشد در نتیجه راه خود را از ابن زبیر جدا کرد و برای خونخواهی از قاتلان حسین- علیه السّلام - و تشکیل حکومت مستقل راهی کوفه شد.

قیام مختار

مختار 6 ماه بعد از مرگ یزید بن معاویه در رمضان سال 64 هجری وارد کوفه شد. از زمانی که مختار به کوفه وارد شد فقط به 2 چیز فکر می کرد:

بدست گرفتن قدرت ،  انتقام از قاتلین امام حسین- علیه السّلام -

مختار خود را نمایندۀ پسر خواندۀ علی - علیه السّلام - محمد بن حنفیه، معرفی کرد مختار ابتدا می خواست از امام سجاد- علیه السّلام - تایید بگیرد اما امام سجاد- علیه السّلام - روی خوشی به او نشان نداد و لذا از محمد بن حنفیه کمک خواست و محمدبن حنفیه جواب مبهمی به او داد و مختار هم در کوفه خود را نمایندۀ محمد بن حنفیه اعلام کرد.

شیعیان کوفه گروهی را به حجاز فرستادند تا از خودِ محمد بن حنفیه دربارۀ مختار بشنوند. محمد بن حنفیه با ابهام و ایهام پاسخ گفت وگفت : من دوست دارم تا خدا به دست هرکسی که خود از بندگانش می خواهد، انتقام ما را بگیرد.

کوفیان همین را به عنوان تایید مختار تلقی کردند و لذا مختار در کوفه جایگاه ویژه ای یافت. گویا مختار با توّابین و رهبر آنها سلیمان بن صُرَد خزاعی رابطۀ خوبی نداشت و آنها را به عنوان یک رقیب سیاسی تلقی می کرد و سعی می کرد شیعیان را از یاری کردن به توابین منصرف کند. مختار می گفت سلیمان بصیرت سیاسی ندارد او می خواهد خود را بکشد و ما را هم به کشتن می دهد. تبلیغات مختار موثر افتاد و شیعیان از دور سلیمان پراکنده شدند. تا جایی که سلیمان ده هزار نفر یا بیشتر نیرو داشت ولی زمانی که به قصد جنگ با عبیدالله زیاد حرکت کرد،کمتر از چهار هزار نفر همراه او بودند.

هنگامی که توّابین به سمت عین الورده(برای جنگ با عبیدالله زیاد) حرکت کردند، مختار مشغول زمینه سازی برای قیام بود و در همین زمان توسط والی زبیریِ کوفه دستگیر شد و دوباره به زندان افتاد اما با  وساطت عبدالله بن عمر، نزد ابن زبیر آزاد شد. و دوباره کار خود را پی گرفت. او از چند گروه در کوفه برای قوام قیام خود استفاده کرد:




 

ادامه مقاله در ادامه مطلب...



برچسب ها : عبدالملک بن مروان , تاریخ صدر اسلام , حكومت امویان ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : تاریخ اسلام ,

تاریخ ارسال مطلب : جمعه 8 مرداد 1389 - 03:31 ب.ظ

مروان بن حکم

مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیة بن عبدشمس بن عبدمناف.

مروان در سال 2 هجری و به روایتی در سال 4 هجری در مکه بدنیا آمد. و در سال 65 هجری در دمشق زندگی را بدرود گفت. مروان سرسلسلۀ حکومت مروانیان بود و بعد از او تمام پادشاهان بنی امیه از نسل او بودند. برخی او را از صغار صحابه می دانند اما گروهی از مورخین او را در زمرۀ کبار تابعین نام برده اند.

همانطور که گفتیم بعد از مرگ یزید بن معاویه، پایه های حکومت اموی به شدت دچار تزلزل شد. و عبدالله بن زبیر خلافت را بدست گرفت و در تمام شهرها و سرزمین های اسلامی نماینده گماشت و بر منابر برای او خطبه خواندند. عبدالله بن زبیر زمانی که مدینه را در دست گرفت، بنی امیه را از مدینه اخراج کرد و آنها را روانۀ شام کرد. مروان هم با بنی امیه به شام رهسپار شد. بنابر برخی روایات تاریخی، مروان قصد داشت تا با عبدالله بن زبیر بیعت کند اما عبیدالله بن زیاد مانع شد و او را برای کسب خلافت تشویق کرد.

و سرانجام توانست خلافت را در خاندان خویش تثبیت کند. برای اینکه شرایط آن زمان را بهتر درک کنیم، لاجرم باید اوضاع شام و دمشق را بررسی کنیم.

اوضاع شام در سال 64 هجری:

رقابت میان قبایل قیسی(قبایل شمالی یا عدنانی) و قبایل یمنی(قحطانی) از زمان معاویه به شدت داغ بود. و هر گروه برای برتری جوئی از گروه دیگر تمام تلاش خود را می کرد. بعد از مرگ معاویة بن یزید، شام به نوعی، میدانی برای تسویه حساب این دو گروه شد(فقط اردن برای امویان بود و مابقی شام، دو گروه بودند)

قبایل کلبی یمنی به نوعی حکومت را از آن خود می دیدند چون یزید و پسرانش از آنها بودند(مادرشان از قبایل کلبی بود) و در میان آنها رشد یافته بودند. لذا بیشتر علاقه داشتند که پسر خردسال یزید، یعنی خالدبن یزید به تخت بنشیند و مالک هُبیره یکی از بزرگان این قبیله بود. در مقابل، قبایل قیسی شرائط را به نفع عبدالله بن زبیر می دیدند لذا در نهان از او حمایت می کردند و همچنین دمشق در اختیار بود و ضحاک بن قیس الفهری رهبری آنها را به عهده داشت. شاید تعصبات قبیله ای هم آنها را در انتخاب عبدالله بن زبیر به عنوان خلیفه، تشویق می کرد چون همۀ آنها از نسل عدنان بودند.

امویان و طوایف یمنی در محلی به نام جابیه دور هم جمع شدند تا از بنی امیه یک نفر را به عنوان خلیفه انتخاب کنند.

اجلاس جابیه

بزرگان بنی امیه،  برخی از کارگزاران معاویه و یزید و سران قبایل کلبی یمنی، در جابیه دور هم جمع شدند تا خلیفه را از میان خود انتخاب کنند. در این میان سه نفر برای کسب کرسی خلافت از شانس بیشتری برخوردار بودند.

1)خالد بن یزید بن معاویه که حسّان بن مالک و مالک بن هُبیره از او حمایت می کردند.

2) عمرو بن سعید بن عاص

3) مروان بن حکم که که اشخاصی همچون حُصَین بن نُمَیر سکونی، عبیدالله بن زیاد و ... از او حمایت می کردند.

سرانجام با اینکه برخی از بزرگان قبایل کلبی مثل مالک بن هبیره با خلافت مروان مخالفت بودند. اما او به خاطر اینکه از بزرگان بنی امیه منصوب می شد و از تجربه بیشتری برخوردار بود، به خلافت نشست و همه با او بیعت کردند اما دیگر نامزدهای خلافت هم بی نصیب نماندند و خالد بن یزید، ولیعهد اول مروان شد و ولایت حمص را به او دادند. و عمرو بن سعید بن عاص هم ولیعهد دوم شد و حکومت مدینه را به او سپردند. به این ترتیب تمام گروه های حاضر در اجلاس تقریبا راضی شدند. و قبایل یمنی و بنی امیه دوباره اتحاد خود را تشکیل دادند و قوای خود را برای مبارزه با رقبا، متمرکز کردند.

اولین دشمن سرسخت آنها ضحاک بن قیس و قبایل قیسی بودند که اکثریت شام را در اختیار خود داشتند مطمئناً اولین جنگ برای مروان، حساس ترین جنگ بود. جنگی که سرنوشت مرگ یا حیات سیاسی او، و خاندانش را رقم می زد.

 

جنگ مرج راهط

ضحّاک بن قیس دمشق را در اختیار داشت و نمایندۀ عبدالله بن زبیر در شام شده بود. زمانی که ضحاک از اتحاد امویان و قبایل کلبی آگاه شد، آرایش جنگی به خود گرفت و دمشق را به قصد محلی به نام «مرج راهط» ترک کرد و در آنجا اردو زد. ضحاک از نُعمان بن بشیر در حمص، ناتل بن قیس در فلسطین و همچنین از استاندار قنّسرین تقاضای نیرو کرد و از هر جهت لشگریان خود را در مرج راهط جمع کرد.

از آن سو مروان بن حکم می دانست که نخستین گام برای تثبیت خلافتش کنار زدن قبایل قیسی و خارج کردن آنها از بازی قدرت است از این رو لشگر خود را به سمت مرج راهط هدایت کرد مروان به خوبی می دانست که پیروزی در این جنگ، یعنی پس گرفتن کل شامات از عبدالله بن زبیر؛ و همینطور هم شد.

در ذی القعده سال 64 هجری جنگ بسیار سختی بین دو گروه در گرفت. ضحاک بن قیس و بسیاری از بزرگان قبایل قیسی در این جنگ کشته شدند و نیروی قیسی ها در شام از بین رفت و در نتیجه کل شامات به دست مروان افتاد. فقط زُفربن حارث کلابی پس از جنگ به قرقیسیا فرار کرد و آنجا را به تصرف خویش در آورد.

مروان پس از آرام کردن شام و فلسطین به سمت مصر لشگر کشید و بر عبدالرحمان بن جحدم، استاندار ابن زبیر در مصر پیروز شد و دو ماه در مصر اقامت کرد تا کار مصر را سامان داد و پسرش عبدالعزیز را والی مصر کرد و به شام بازگشت.

مروان لشگری را به فرماندهی حبیش بن دلجه(از فرماندهان معاویه در جنگ صفین) به سمت حجاز روانه کرد و عبیدالله بن زیاد را به قرقیسیا فرستاد تا زُفر بن حارث را سرکوب کند. لشگر امویان در مدینه شکست خورد و ابن زبیر پیروز شد. اما عبیدالله بن زیاد به سمت جزیره رفت و در آنجا خبر مرگ مروان را دریافت کرد.

مرگ مروان

مروان بن حکم در رمضان سال 65 هجری(685 میلادی) در دمشق مُرد. او قبل از مرگ توانست قبایل کلبی و بنی امیه را راضی کند که خالدبن یزید نمی تواند در مقابل ابن زبیر ایستادگی کند. در نتیجه پسران خودش یعنی عبدالملک و عبدالعزیز را ولیعهد کرد و بعد از او عبدالملک به خلافت نشست.



برچسب ها : تاریخ صدر اسلام , حكومت امویان , مروان بن حکم ,