تبلیغات
PACT

  • Archive
  • Contact
توضیحات :
سلام به دوستان عزیز. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید و مورد استفاده شما قرار گیرد.


دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند به پایین همین صفحه مراجعه کنید.
منوی اصلی
نظرسنجی
نظرتون در مورد کیفیت وبلاگ چیه ؟

درباره ما

سلام به دوستان عزیز. امیدوارم مطالب این وبلاگ مفید و مورد استفاده شما قرار گیرد.


دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند به پایین همین صفحه مراجعه کنید.
ایجاد کننده وبلاگ : فرشته عبادی

این صفحه را به اشتراک بگذارید
sms rooz madar - اس ام اس تبریک روز مادر و زن اس ام اس عاشقانه جدید یک دستور عالی برای کاربران ویندوزv نصب ویندوز xp بصورت کاملاً خو Mobile حكومت امویان فال حافظ پیامک روز مبعث Tamer Hosny - Fairuz اس ام اس 2009 ویدئو جدید و زیبای محمد جهاندار به نام خانوم اس ام اس عشقولانه آهنگ جدید و بسیار زیبای Tamer Hosny به نام Fariuz امام علی (ع) اس ام اس های عاشقانه امام حسن (ع) اس ام اس موبایل فال حافظ جاوا اس ام اس عشقی اس ام اس جدید Mohammad Jahandar - Khanoom آهنگ جدید و زیبای Zipp Bax به نام Every Body اس ام اس شب یلدا - پیامك برای شب یلدا - sms و پیام کوتاه ( آهنگساز : امیر هوشنگ شاهرخی ) احضار امام (ع) از مدینه به سامراء اوضاع سیاسى اس ام اس و پیامک آغاز ماه مبارک رمضان - sms jadid mah ramezan اس ام اس لاو خلفای راشدین تاریخ ایران اسلامی راهنمای خرید یك حافظه جانبی فلش پیامک های بسیار زیبا پیام کوتاه - sms - اس ام اس تسلیت تاسوعا و عاشورا تاریخ صدر اسلام مجموعه اس ام اس های تبریک مبعث پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی آهنگ جدید و فوق العاده زیبای شهرام امیری به نام بزار خیال كنم | اس ام اس تازه پیامک عاشقانه اس ام اس مبعث اس ام اس جوک عکس جدید عکس sms عاشقانه اس ام اس تبریک روز مادر و زن قسمت دوم تم n73 اس ام اس عاشقانه اس ام اس سرکاری نرم افزار نوکیا سری nجدید اس ام اس روز sms اس ام اس
آخرین مطالب

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : تاریخ اسلام ,

تاریخ ارسال مطلب : جمعه 8 مرداد 1389 - 02:09 ب.ظ

خلافت عمر

ابوبکر در دوران مریضی ، خلیفۀ بعد از خودش را مشخص کرد و عمر را به خلافت نشاند و به این ترتیب مزد زحمات دو سالۀ عمر را پرداخت کرد .

ابوبکر ابتدا با عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان مشورت کرد و بعد نامه ای را خطاب به مسلمین نوشت و در آن رسما عمر را به عنوان خلیفۀ بعد از خودش انتخاب کرد. می گویند وقتی غلام ابوبکر نامۀ انتصاب عمر را به خلافت ، برای مردم قرائت کرد، ابوبکر از داخل خانه سر را بیرون آورد و گفت « آیا از خلیفه ای که برای شما انتخاب کردم راضی هستید من خلیفه را از اقوام خود انتخاب نکردم و شایسته ترین فرد را برای خلافت برگزیدم» همه قبول کردند و در نتیجه عمر به خلافت رسید. بعد از مرگ ابوبکر مردم با عمر بیعت کردند و او را به خلافت پذیرفتند. عمر به منبر رفت و اولین خطابه ای که خواند این بود: «مَثَل عرب، مثل شتر عنان زده شده است که فشار افسار او را مطیع کرده ، این شتر را به هر طرف بکشند می رود به خدای کعبه سوگند عرب را به دنبال خود می کشم »

 

تقابل با ایران

نکتۀ عجیب و بسیار شگفت انگیز در تاریخ جنگهای اسلامی این است که مسلمانان که هنوز پایه های حکومتشان در عربستان محکم نشده بود، به طور همزمان به جنگ با دو امپراتوری بزرگ جهان باستان مشغول شدند. و جالبتر آنکه در مدت زمان کوتاهی هر دو امپراتوری را منهدم کردند.بسیاری از اعراب تحت تاثیر تعلیمات اسلام، مفاهیم جدیدی را در فرهنگ خود وارد کرده بودند مفاهیمی از قبیل مساوات و برابری و اتحاد ، توحید و معاد و حس نشر و تبلیغ معارف اسلامی . تعلیمات اسلام پایه های فکری اعراب را عوض کرد و قطعا مهمترین دلیل پیشروی های چشمگیر اعراب در دو جبهۀ شرق و غرب همین بود .  مورخین تحلیل های بسیاری را در این زمینه ارائه داده اند اما بنای ما  در این کتاب کوتاه بیشتر بازگو کردن تاریخ است نه تحلیل آن .

علی ایّ حال مصادف با خلافت عمر، اختلافات و از هم گسیختگی در امپراتوری ایران به اوج خود رسیده بود. یزدگرد سوم پس از جنگهای طولانی به تازگی مسلمان شده بود و قصد داشت با اعراب به شدت مقابله کند. رستم فرخ زاد را از خراسان فراخواند و او را به امیری سپاه ایران گماشت . در حالی که رستم، مشغول جمع آوری سپاه و لشگر بود ، مثنّی بن حارثه به مدینه رفت و این جریان را به عمر خبر داد. عمر تمام لشگر اسلام را جمع کرد هرچند اعراب تمایلی برای رویارویی با ایران نداشتند اما عمر آنها را تحریض کرد عمر در جنگ ها استراتژی محکمی داشت با اینکه مقر او در مدینه بود اما همۀ فرماندهان موظف بودند  ریز جزئیات را با او درمیان بگذارند و از دستورات او پیروی کنند. عمر فرماندهی سپاه را به ابوعبیدة داد . ابوعبیدة در حیره و کَسکَر ، دو تن از سرداران ایران را به راحتی شکست داد. سردار دیگری به نام بهمن با سپاه تا کنارۀ رود فرات آمد و مسلمانان نیز از قایق ها پل ساختند و به آن سوی فرات رفتند و دو سپاه با هم  گلاویز شدند. جنگ سختی در گرفت. ایرانیان فیل جنگی داشتند و دیدن این حیوان باعث ترس و تعجب اعراب شد. ابو عبیدة با شمشمیر به فیل حمله کرد اما   زیر پای فیل جنگی ، کشته شد . سپاه اسلام که خود را بی سردار دیدند پاه به فرار گذاشتند . عده ای از مسلمین برای اینکه سپاه را از عقب نشینی منصرف کنند ،پل را قطع کردند . اما بسیاری از مسلمین خود را به آب انداختند و نزدیک سپاه اسلام از بین برود . در این میان مثنّی بن حارثه با قبیله اش دفاع جانانه ای کرد و مسلمین فرصت یافتند که پل را تعمیر کنند و به این سمت فرات بیاییند .

عمر از این قضیه متاثر شد و لشگر دیگری را به فرماندهی مثنی بن حارثه روانۀ جنگ کرد. مثنی بن حارثه توانست سپاه ایران را به سختی شکست دهد. در این جنگ تا رود دجله ، از آنِ مسلمین شد و بصره را پایگاه خود قرار دادند.

 



ادامه مقاله در ادامه مطلب...



برچسب ها : خلافت عمر , تاریخ صدر اسلام , خلفای راشدین ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : تاریخ اسلام ,

تاریخ ارسال مطلب : جمعه 8 مرداد 1389 - 01:06 ب.ظ

خلافت امیرالمومنین علی (ع)

پس از عثمان کارتعیین خلافت چند روز طول کشید. با اینکه چند نفر داعیة خلافت داشتند اما اکثریت مسلمین خواستار خلافت علی(ع) بودند . علی (ع) تمایلی برای قبول خلافت نداشت و هرچه اصرار می کردند قبول نمی کرد علی (ع) می فرمود: مرا رها کنید و خلافت را به دیگری بدهید بعد مشکلات و شرایط سخت این زمانه را پیش بینی کرد. زمانی که شرایط در صورت های مختلف نقش می بندند. و فرمود اگر مرا رها کنید به دستورات خلیفه پایبند خواهم شد و در آخر فرمود: أنا وزیرا لکم خیرا منی امیراً.

اما مردم در مسجد گرد او جمع شدند و با اصرار خلافت او را خواستار شدند . ودر آخر علی (ع) قبول کرد. ومردم در مسجد با او بیعت کردند. اولین کسانی که به نشانة بیعت با علی(ع) دست دادند طلحه و زبیر بودند. گروهی از امویان هم که هنوز در مدینه بودند مخفیانه از شهر خارج شدند و از بیعت امتناع کردند. اشخاصی هم مانند سعد بن ابی وقّاص مخالف بیعت با علی(ع)بودند.

 

منتقِمین عثمان ، دشمنان دیروز

در زمان آشوب و شورش بر علیه عثمان اشخاصی همچون عمروبن العاص طلحه و زبیر و حتی معاویه تمام تلاششان را بر برکناری و حتی کشته شدن عثمان متمرکز کردند .حتی وقتی عثمان از ولایات مختلف لشگر طلب کرد معاویه از این کار امتناع کرد. اما بعد از عثمان جریان بگونه ای دیگر شد. با خلافت علی (ع) صاحب منصبان و اشراف و قریش و به خصوص بنی امیه، قدرت خود را در خطر دید چرا که آنها می دانستند علی (ع) مرد عدالت است . آنها می دانستند که در نزد علی(ع) تنها ملاک برتری ، تقوا و عمل به سیرة نبوی است نه حسب و نسَب و مال و جاه . و بهترین بهانه برای مقابله با علی(ع) جریان قتل عثمان بود، اکثر کسانی که می خواستند با علی (ع) مخالفت کنند در زیر پیراهن خونین عثمان جمع شدند . آنها می گفتند علی مردم را به قتل عثمان تحریک کرد و امروز هم از آنها حمایت می کند. طلحه وزبیر به خلافت بصره و کوفه چشم دوخته بودند اما علی(ع) به آنها روی خوش نشان نداد. حساب ، دست طلحه وزبیر آمد و فهمیدند علی کسی نیست که بیت المال مسلمین را حراج کند لذا از علی به بهانة حج عمره اجازه گرفتند و از مدینه خارج شدند.

از آن سمت بنی امیه که در تمام کالبد حکومت اسلامی ، ریشه داشت به شدت برعلیه علی(ع) تبلیغ می کرد شخصی به نام نُعمان بن بشیر انصاری پیراهن خونین عثمان را برداشت و به شام گریخت . معاویه در شام عزاداری به راه انداخت و پیراهن عثمان را در مسجد دمشق قرار داد.وبرای انتقام از قاتلین خیلفة مقتول قیام کرد. و با علی (ع) بیعت نکرد.

علی (ع) پس از بدست گرفتن زمام خلافت تمام والیان سابق را عوض کرد و نمایندگان خود را منصوب کرد در بصره عثمان بن حُنَیف حاکم شد در کوفه عماره بن شهاب . عبدالله بن عباس در یمن و قیس بن سعد بن عباده و بعد از او محمد بن ابی بکر در مصر حاکم شدند. هیچ کدام از نمایندگان امام موفقیت چندانی کسب نکردند چون همه جا دردست بنی امیه بود و این دو دستگی مانع پیشرفت کارها می شد. علی (ع) چاره ای جز جنگ با معاویه نداشت اما قبل از جنگ با معاویه باید به پیکار یک جریان دیگر می رفت.

جنگ جمل:

عایشه همسر پیامبر از زمان پیامبر(ص) با علی (ع) خصومت داشت و بعد از خلافت امیرالمومنین به جمع کردن لشگر بر علیه علی(ع) پرداخت . وی در حالی که در زمان عثمان یکی از سخت ترین مخالفان او بود اما همین که دید علی(ع) به خلافت نشست در صدد خونخواهی عثمان قیام کرد. 

اشخاصی همچون طلحه و زبیر و عبدالله عامر گرد او جمع شدند.عثمانیها از هر طرف برای تجهیز لشگر پول و لوازم جنگی فرستادند و لشگر،از مکه راهی عراق شد تا در آنجا یار جمع کند. در بصره والی بصره عثمان بن حُنیف را دستگیر کردند و او را کتک زدند. و عدّة زیادی از مردم بصره را به بهانة طرفداری از علی(ع) کشتند. در حالی که فقط سخن از خونخواهی عثمان بود اما در مسئلة امام جماعت بین طلحه و زبیر اختلاف افتاد. چرا که هر که امام جماعت می شد تأییدی بود بر اینکه او اصلح است و در نتیجه بعد از تمام کردن کار علی(ع) او خلیفة مسلمین خواهد شد. قرار بر این شد که یک روز طلحه ویک روز زبیر پیشنمازبایستد.

امیرالمومنین با هفتصد نفر به دنبال لشگر مکه به راه افتاد ودر ذی قار(نزدیک بصره) توقف کرد. علی(ع) افرادی را برای جمع آوری لشگر به کوفه فرستاد اما ابوموسی اشعری  والی کوفه بشدت کارشکنی می کرد. علی(ع) فرزندش حسن(ع) و عماریاسر را به اطراف فرستاد و آنها لشگری جمع کردند و به ذی قار بازگشتند. لشگر مکه هم از بصره خارج شد و درذی قار صف آرایی کرد. علی(ع) ابتدا پیامی را به عنوان صلح به لشگر مکه فرستاد.

جنگ آغاز شد ابتدا علی (ع) روبه زبیر کرد و خاطرات و مجاهدت های گذشته را یاد آورشد. زبیر تصمیم گرفت که از جنگ کناره گیری کند اما با تحریک پسرش عبدالله بن زبیر از این کار منصرف شد. اما زبیر بعد از شروع جنگ از میدان کناره گرفت و در بیابان مردی به نام «عمروبن جُرموز» او را کشت . طلحه نیز در جنگ زخم عمیقی برداشت و قبل از رسیدن به بصره مرد. با اینکه دوتن از سرداران لشگر مکه کشته شدند اما جنگ هنوز ادامه داشت چون عایشه سوار بر شتر لشگریان را از به اداة جنگ تحریک می کرد. بالاخره مالک اشتر توانست شتر عایشه را از معرکه به گوشه ای ببرد. و جنگ به پایان رسید علی (ع) به برادر عایشه یعنی محمد بن ابی بکر (محمد بن ابی بکر پسرخوانده علی (ع) بود) دستور داد تا عایشه را با احترام به شهر ببرد




ادامه مقاله در دامه مطلب...


برچسب ها : تاریخ صدر اسلام , خلافت امیرالمومنین علی (ع) , خلفای راشدین ,

نویسنده : امیر بهادر مری | دسته بندی : تاریخ اسلام ,

تاریخ ارسال مطلب : جمعه 8 مرداد 1389 - 12:59 ب.ظ

خلافت ابوبکر

به محض اینکه پیامبر وفات یافت ، اصحاب از مهاجرین و انصار در سقیفۀ بنی ساعده جمع شدند تا خلیفۀ بعد از پیامبر را مشخص کنند. نوشته اند به عمر گفتند که چه نشسته ای در حالی که در سقیفه مشغول تعیین خلافت هستند. عمر به ابوبکر خبر داد و هر دو شتابان به آنجا رفتند در حالی که علی (ع) مشغول آماده کردن مقدمات غسل و کفن پیامبر(ص) بود. سعد بن عباده رئیس قبیلۀ خزرج در حالی که به شدت مریض بود ، از فضائل انصار سخن می گفت . سعد بن عُباده یادآور شد که این انصار بودند که پیامبر را پناه دادند و برای او پایگاه محکمی چون مدینه ایجاد کردند در حالیکه قریش ، پیامبر را از خود رانده بود و او را به شدیدترین وجه تحت فشار قرار داده بود . پس خلافت حق انصار است. ابوبکر مجلس را بدست گرفت و ابتدا از فضائل هر دو گروه یعنی مهاجر و انصار سخن به میان برد و بعد افضلیت مهاجرین را در خلافت پیش کشید. ابوبکر گفت پیامبر از قریش بود و ما از خویشاوندان او هستیم و مهاجرین بودند که در اوج فشارهای مشرکین در کنار پیامبر ایستادگی کردند بعلاوه عرب خلافت غیر قریش را گردن نمی نهد. و حدیث «اَلائمّةُ مَن قریش» را پیش کشید(برخی از مورخین صحت این حدیث را به  مناقشه کشیده اند). در این میان عداوت پنهان اوس و خزرج تاثیرگذار شد. چون بر فرض اینکه خلافت به انصار می رسید ، هیچکدام از دو قبیله به ریاست دیگری رضا نمی داد. بشیر بن سعد خزرجی هم با سعد بن عُباده حسادت داشت و بعد از سخنان ابوبکر ، در تایید او سخنانی گفت .  و خلافت مهاجرین تقریبا تثبیت شد . نوبت به انتخاب شخص رسید بعضی عمر را مطرح کردند عمر و ابو عبیدۀ جراح خلافت را به ابوبکر حواله کردند و ابوبکر خلافت را پذیرفت و اصحاب با او بیعت کردند.مردم برای بیعت با ابوبکر ازدحام کردند و نزدیک بود سعد بن عباده زیر دست و پا بیافتد.شخصی در این میان گفت مواظب سعد بن عباده باشید او مریض و بیمار است. عمر گفت بکشیدش بلکه خدا او را بکشد . همین باعث شد که پسر سعد بن عباده با عمر درگیر شود و نزدیک بود درگیری، شدید شود اما با وساطت دیگران حل شد.

فردای آن روز مسلمین در مسجد جمع شدند و ابتدا عمر خطبه ای در اوصاف ابوبکر خواند.و مردم را به بیعت با او تحریض و تشویق کرد. بعد از بیعت عمومی ابوبکر برخاست و بر منبر بزرگمردی چون پیامبر تکیه زد و خطبه ی معروف خودش را خواند.خطبه ای که در نزد برادران اهل سنت از اهمیت ویژه ای برخوردار است . ابوبکر در این خطبه گفت : ای مردم من اکنون بر شما حکمفرما شده ام ولی نمی خواهم از این جهت خود را بهتر از شما بدانم.هرگاه کار درست انجام دادم مرا کمک کنید و اگر به بیراهه رفتم هدایتم کنید.مرا با پیغمبر مقایسه نکنید چرا که من شیطانی دارم که گاهی اوقات مرا در برمی گیرد.

عکس العمل علی (ع) و برخی از صحابه :

مسلما علی (ع) وزیر و خلیفه ی برحق پیامبر اکرم (ص) بود و به حکم خدا و رسول (ص) او خلیفۀ مسلمین بود. نحوۀ برخورد بزرگ مرد تاریخ ، در این برهه از زمان بسیار سنجیده و پند آموز است علی (ع) شرایط بحرانی جامعۀ اسلامی را به خوبی درک کرد. و در آن شرایط حفظ وحدت و آرامش را از خلافت ظاهری مهمتر دانست فلذا سکوت را ترجیح داد هرچند از اعتراض و پافشاری ، برحق دست نکشید.علی (ع) وبه تبع ایشان بزرگان بنی هاشم و عده ای از اصحاب از بیعت با ابوبکر سرباز زدند. حتی ابو سفیان که بزرگ قبیلۀ بنی امیه بود ، در ابتدا و به خاطر مقاصد شوم خود بیعت نکرد و از علی (ع) پشتیبانی کرد. اما وقتی با برخورد سرد علی (ع) مواجه شد. بیعت کرد.

ابوبکر گروهی را به همراه عمر به خانۀ علی(ع) فرستاد تا بنی هاشم را برای بیعت راضی کنند.عمر وقتی به خانۀ علی (ع) رسید با شمشیر آهیختۀ یاران علی (ع) و به خصوص زبیر بن عوام مواجه شد. و بدون کسب نتیجه بازگشت بعدها ابوبکر توانست با تطمیع و وعده و وعید از اشخاصی چون عباس و طلحه و زبیر بیعت بگیرد. علی (ع) تا شهادت بانوی دو عالم بیعت نکرد تا اینکه  او را مجبور به بیعت کردند. در این میان سعد بن عباده (رئیس قبیلۀ خزرج) هم از بیعت امتناع کرد و هیچ گاه در نماز ابوبکر حاضر نشد و در زمان خلافت عمر به شام رفت و در همانجا کشته شد. و گفتند جنیان او را کشته اند.

ماجرای فدک:

قبل از اینکه حوادث و اوضاع خلافت ابوبکر را بررسی کنیم بر خود لازم دانستم تا در حد توان خویش اجمالا در رابطه با ماجرای فدک و شهادت حضرت فاطمه (س) مطالبی را به رشته تحریر درآورم هر چند در این کتاب سعی این حقیر بر این بود تا به تحلیل تاریخ نپردازم اما باید قبول کرد که از چنین وقایعی نمی توان به سادگی گذشت و چیزی در مورد آن ننوشت.

 یکی از بزرگترین افتضاحات دورۀ خلفای راشدین همین ماجرای فدک و شهادت دخت النبی فاطمۀ زهرا سلام الله علیها بود . حادثه ای که دیگر امکان توجیه آن با اصطلاحاتی چون تاویل و اجتهاد به رای وجود نداشت . و لذا ناچار به تحریف تاریخ و حذف این وقایع از تاریخ شدند از سوی دیگر اصرار فاطمه (س) بر روی فدک و سر انجام شهادت آن حضرت (س)، اولین الگوی مبارزه برای تثبیت ولایت بود[1].

شرح واقعه :

فدک روستایی است در نزدیکی خیبر و درسال هفتم هجری وقتی پیامبر قلاع خیبر را محاصره کرد اهالی فدک تصمیم گرفتند به یهودیان خیبر کمک کنند. وقتی خیبر به دست مسلمین افتاد، اهالی فدک با پیامبر(ص) صلح کردند و راضی شدند که نیمی ازمحصولات فدک را در اختیار پیامبر قرار دهند و در زیر لوای اسلام زندگی کنند.

چون سرزمین فدک با صلح به دست مسلمین افتاده بود. ملک شخصی پیامبر(ص) بود و پیامبر سهم خود را به دختر دلبندش فاطمه (س) بخشید و از همان زمان در ملکیت فاطمه(س) قرار داشت.

ابوبکر چند روز پس از خلافت اعلام کرد که فدک ملک شخصی نیست و آن را از فاطمۀ زهرا(س) به زور گرفت و عاملان و کارگران آن حضرت را از آنجا بیرون کرد. فاطمۀ زهرا(س) به مسجد آمد و خطبۀ معروف فدکیه را خواند و برحق خود پافشاری کرد و خلافت ابوبکر را نامشروع دانست و آن را حق علی (ع) خواند.

استدلال ابوبکر: ابوبکر با دو استدلال عمل خود را توجیه می کرد. او می گفت اولا پیامبران ارثی از خود به جای نمی گذارند چون من خود از پیامبر شنیدم «از ما پیامبران ارث برده نمی شود»(حدیثی که فقط از ابوبکر نقل شده و هیچ یک از اصحاب این حدیث را از پیامبر(ص) نشنیده اند)

ثانیا: اگر پیامبر این ملک را به تو بخشیده باید شاهد بیاوری.

استدلال فاطمه (س) : فاطمه (س) در جواب ابوبکر می فرمود چگونه است که فرزندان تو از تو ارث می برند اما ما نمی توانیم ارث ببریم در حالیکه در قرآن به مسئله ارث بردن از انبیاء تصریح شده است (مائده /55- آل عمران/61)

فاطمه (س) در جواب استدلال دوم ابوبکر می گفت : اولا از لحاظ فقه اسلامی من نباید شاهد بیاورم چون فدک 4 سال در دست فاطمه (س) بود و اینک شخص دیگری مدعی است و«البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر» . ابوبکر، شهادت علی (ع) و «ام ایمن» را قبول نمی کرد در حالی که به علت خفقان حاکم ، دیگران نیز شهامت شهادت دادن را نداشتند.

تحلیل واقعۀ فدک:

ماجرای فدک در ظاهر نزاع بر سر چند نخلستان و باغ بود اما در واقع یک مبارزۀ سیاسی بین ابوبکر و خاندان نبوت بود. ابوبکر دو انگیزۀ جدی را از غصب فدک دنبال می کرد:

1)     کاهش قدرت مالی خاندان اهل بیت (ع) به عنوان یکی از ابزارهای قدرت

2)     توجیه مشروعیت خلافت با این منظور که هر چه از پیامبر(ص) بر جای مانده باید در اختیار خلیفه بعد از او قرار بگیرد و فدک بهترین گزینه برای دستیابی به این اهداف بود.

از سوی دیگر فاطمه (س) به عنوان اولین مبارز و شهید در راه ولایت ، با تدبیر و کیاست با این مسئله برخورد کرد چون اگر فاطمه (س) این مسئله را قبول می کرد در واقع وبه صورت ضمنی خلافت ابوبکر را قبول کرده بود و از سوی دیگر حضرت زهرا(س) این ماجرا را دستاویزی برای مبارزه و حق خواهی به نفع ولایت قرار داد و در این راه به شهادت رسید .

 

اصحاب ردّه (مرتدشدگان):

بعد از وفات رسول اکرم (ص) عربستان به یکباره دچار آشوب و هرج و مرج شد. طبیعت جاهلی هنوز از میان اعراب رخت نبسته بود. به همین جهت وقتی خبر وفات پیامبر(ص) را شنیدند، از دادن زکات سر باز زدند.نماز و اذان را به کنار گذاشتند و دوباره زندگی جاهلی خود را از سر گرفتند.در این میان عده ای ، منافع مادی خود را در ادعاهای ماورائی جستجو کردند و ادعای نبوت را پیش کشیدند (کما اینکه برخی از همان اواخر عمر پیامبر(ص) به این شغل مشغول شدند)

گروهی دیگر مردد بودند و هنوز از قدرت مسلمین حساب می بردند. 

اما گروه کثیری از اعراب هم بر اسلام خود باقی ماندند .آنها فطرت خود و منطق اسلام را زیر پا نگذاشتند.کما اینکه به نظر می رسد اکثریت با همین گروه بود

ابوبکر اولین کاری که انجام داد. دستور داد لشگر اسامه به سمت روم حرکت کند و هرچقدر عمر و دیگر مشاورین، او را از این کار منع کردند، قبول نکرد و گفت دستوری که پیامبر(ص) داده باید اجرا شود. لشگر اسامه با تشریفات خاصی رهسپار شد و اسامه قصبۀ اُبنی را در بلقاء گرفت و پس از مدت چهل روز به مدینه بازگشت .

در این بین نامه های زیادی به مدینه می رسید که از هرج و مرج و آشفتگی در مناطق مختلف خبر می داد. ابوبکر همۀ نامه ها را جواب می داد و آنها را به مقاومت تشویق می کرد.

برخی از قبائل نمایندگانی به مدینه فرستادند که ما نماز را قبول می کنیم اما زکات نمی دهیم. برخی از مشاورین و صحابه قائل به صلح و مدارا ، در آن شرایط حساس بودند. اما ابوبکر قبول نمی کرد و می گفت «لو منعونی عقالا لجاهدتهم علیه»

خارجه بن حصن فَزاری بر عمّال زکات در نزدیکی مدینه حمله کرد و اموال فَزاریها را پس گرفت و به آنها داد.قبیلۀ غَطَفان هم آنها را همراهی کردند. ابوبکر با لشگری از اهالی مدینه به سمت آنها رفت و موفق به شکست آنها شد.

با بازگشت لشگر اسامه ، ابوبکر ابتدا به سران قبایل مختلف نامه نوشت و در نامه ابتدا به ستایش خدا و رسولش پرداخت و سپس با همه قبایل اتمام حجت کرد و گفت نشانۀ اسلام، اذان ، نماز و زکات است . وگفت به عاملان دستور داده ام هر کس از اسلام سر باز زند باید کشته شود مگر آنکه توبه کند.

ابوبکر نامه ای هم خطاب به سرداران و فرماندهان اسلام داد و دستورالعمل های نظامی و اخلاقی را به آنها گوشزد کرد. که این دستور العمل در نوع خود جالب است.

 

طلیحۀ کذّاب :

یکی از پیامبران دروغین، طلیحۀ کذاب بود. طلیحه در طایفۀ بنی اسدبن خُزَیمه در نجد زندگی می کرد. و در همان جا ادعای پیامبری خود را مطرح کرد برخی از قبائل هم پیمان بنی اَسد هم به او پیوستند . از جمله قبیلۀ طیّ که ریاست آن را عدیّ بن حاتم بر عهده داشت البته عدیّ بن حاتم بر اسلام خود باقی بود و کمک های شایانی به لشگر اسلام کرد.

ابوبکر ، خالدبن ولید را برای مقابله با طلیحه فرستاد. خالد به سمت اردوگاه طلیحه در منطقه بُزاخه حرکت کرد و ابتدا دو نفر را به عنوان پیک نزد طلیحه فرستاد و طلیحه هر دو نفر را کشت . خالد ابتدا نزد قبیلۀ طیّ رفت و از آنها کمک گرفت و سپس به جنگ با طلیحه آمد . در جنگ ابتدا لشگر مسلمین شکست خورد اما با رشادت و کیاست خالدبن ولید مسلمین دست از فرار بازکشیدند. و در نهایت در جنگ پیروز شدند و طلیحه به همراه همسر خود به شام گریخت .

سجاح بنت حارث بن سُوَید:

یکی دیگر از پیامبران دروغین زنی از قبیلۀ بنی تَغـلِب بود . این طایفه در منطقه ای به نام جزیرۀ ابن عُمر زندگی می کردند. این زن شبیه کاهنان عرب ، سخنان سجع دار می گفت . و پیروانی را دور خود جمع کرد. از جمله گروهی از تیره های بنی تمیم. برخی میگویند که طایفۀ بنی یربوع به ریاست مالک بن نویره از او حمایت می کردند. سجاح ابتدا با مخالفان خود در همان منطقه جنگ کرد اما به نتیجه ای نرسید. لذا به سمت یمامه لشگر کشید و قصد تصرف آنجا را کرد و این در حالی بود که در یمامه شخص دیگری به نام مسلیمه ، ادعای نبوت می کرد. مسیلمه با توجه به اینکه از طرف لشگر اسلام و قبائل اطرف تهدید می شد، با سجاح جنگ نکرد . بلکه با دادن مقداری غلات و زمین با او صلح کرد. و بعضی می گویند در مدت سه روزۀ مذاکره این دو پیغمبر دروغین با یکدیگر ازدواج کردند. سجاح وقتی دید کسب و کار نبوت به خوبی پیش نمی رود . مسلمانی را پیش گرفت وتا زمان سلطنت معاویه زنده بود .

خالدبن ولید و مالک بن نویره:

ماجرای خالدبن ولید و مالک بن نویره یکی از مسائل جنجالی در زمان خلافت خلیفه اول است . و با توجه به حمایت بی چون و چرای ابوبکر از خالد ، این جنجال تاریخی به مسائل کلامی هم کشیده شده ، و متکملین را به بحث و جدل های طولانی واداشته است.

مالک بن نویره در زمان رسول خدا اسلام آورد و عامل جمع آوری زکات و صدقات بود اما از خلافت ابوبکر سرباز زد و از دادن زکات امتناع کرد. و برخی بر این عقیده اند که او از حامیان سجاح بنت حارث بن سوید بود .

اما قضیه از این قرار بودکه :

خالد بن ولید بعد از شکست دادن طلیحۀ کذاب تصمیم گرفت کاربنی تمیم و  مسیلمۀ کذاب را هم یکسره کند. انصار به این کار خالد معترض بودند و می گفتند خلیفه در این مورد دستوری نداده ما با باید پیرو دستورات او باشیم . اما خالد می گفت : دفع شر، و کار خیر نیاز به دستور مستقیم ندارد ، بنابراین با مهاجرین و بقیۀ لشگر به سمت بُطاح  به راه افتاد . انصار پس از مدتی ازکردۀ خود پشیمان شدند و با خود گفتند اگر خالد پیروز شود از غنائم بی نصیب می شویم و اگر شکست بخورد، ما را مقصر می داند.بنابراین با عجله به لشگر خالد پیوستند. خالد ابتدا به مرکز قبیلۀ بنی یربوع رفت.

وقتی خالد به بُطاح(مرکز بنی یربوع) رسید . شهر را خالی از سکنه دید. خالد دستور داد تا گروه هایی به اطراف بروند و هر کس که علامت اسلام(یعنی اذان ،نماز و زکات) را قبول نداشت بکشند و یا مال و اموالش را به تاراج ببرند. یکی از این گروهها ، مالک بن نویره و عده ای دیگر را دستگیر کردند و نزد خالد آوردند و شهادت دادند که اینها نماز می خوانند و اذان می گویند. اما خالد دستور داد که آنها را زندانی کنند. و شب هنگام دستور قتل آنها را صادر کرد و همه آنها را کشت و همان شب با همسر مالک بن نویره همبستر شد. بعضی از صحابۀ لشگر فریاد برآوردند و اعتراض کردند اما خالد با آنها به تندی رفتار کرد. «ابوقتاده» که یکی از صحابه بود به نشانۀ اعتراض لشگر را ترک کرد و به مدینه رفت و در نزد ابوبکر از خالد شکایت کرد. اما ابوبکر با او تندی کرد و به او دستور داد برگردد. در این میان عمر و بسیاری  از صحابه رفتار خالد برآشفتند و خواستار قصاص خالد شدند. ابوبکر زیر بار نرفت و خالد را «سیف الله المسلول» می دانست و کار خالد را توجیه می کرد.  

مسیلمۀ کذاب:

مسیلمۀ کذاب در اواخر عمر رسول خدا(ص) ادعای نبوت کرده بود و پیامبر اکرم (ص) قصد داشت. شر او را دفع کند اما عمر آن حضرت کفاف نداد. مسیلمه در یمامه دارای قدرت و شوکتی شده بود . و طرفداران بسیاری داشت و گروهی از بنی تمیم هم از او حمایت می کردند . ویک بار لشگر اسلام را به فرماندهی «عکرمه بن ابی جهل» شکست داد. این بار ابوبکر خالد بن ولید را مامور این کار کرد . خالد ابتدا بنی تمیم را از صحنه مبارزه خارج کرد و سپس به جنگ مسیلمه رفت . جنگ بسیار سختی بین دو گروه در گرفت . بنی حنیفه (یکی از قبایل حامی مسیلمه) تا قلب سپاه اسلام نفوذ کردند و تا خیمۀ خالد پیش رفتند. صفوف مسلمانان از هم پاشید اما با درایت خالد و بعضی از صحابه همچون ابودجانۀ انصاری ، مسلمانان دوباره جمع شدند و سپاه مسیلمه را محاصره کردند. سرانجام مسیلمه به ضرب نیزه ای کشته شد. اما بنی حنیفه همچنان مقاومت می کردند و بالاخره هر دو گروه به صلح راضی شدند. و به این ترتیب غائلۀ پیامبران دروغین تقریبا خاتمه یافت .

آغاز فتوحات اسلامی:

در سال دوازدهم هجری اغتشاشات و آشوبهای داخلی ، در عربستان فرونشست. غائلۀ پیامبران دروغین خاتمه یافت . عمان ، یمن ، بحرین و حضرَموت آرام شد. در این مقطع ابوبکر برای پایان دادن به درگیری های داخلی چارۀ مناسبی اندیشید و آن فتوحات و گسترش اسلام در خارج از مرزهای شبه جزیره بود. این سیاست اعراب را به اتحاد وادار می کرد. هر چند مسلمین و اعراب انگیزۀ کافی برای جنگ های خارجی را داشتند . یکی از انگیزه های قوی را می توان بسط و گسترش اسلام دانست.

در سال دوازدهم این موقعیت فراهم شد . مثنّی بن حارثۀ شیبانی رئیس قبیلۀ بکربن وائل به مدینه آمد و از ضعف روزافزون امپراتوری ساسانی خبر داد و خلیفه را ترغیب به حمله کرد با این امید که خلیفه به او لشگر و سلاح دهد تا ایرانیان را شکست دهد. خلیفه موافقت خود را اعلام کرد اما خالد بن ولید را به عنوان فرمانده به سمت عراق گسیل داشت و مثنّی بن حارثه را زیر دست او قرار داد.

خالد در عراق بسیار موفق عمل کرد و چندین شهر عراق از جمله حیره را به تصرف درآورد. در سمت شام و در تقابل با رومی ها نیز لشگر مسلمین موفق بود . فرماندهی در سمت شام بر عهدۀ ابوعبیده جرّاح و پس از او بر عهده یزید بن معاویه بود.

ابوبکر پس از پیروزیهای چشمگیر خالد در عراق او را به فرماندهی کل قسمت شام گماشت . و او مامور شد لشگر اسلام را در شام متحد کند.خالد برای زودتر رسیدن به شام یک راه صعب العبور را انتخاب کرد و در واقوصه به لشگر مسلمین پیوست . و تمامی لشگر اسلام را منسجم کرد و در همان محل قاموصه بین مسلمین و امپراتوری روم جنگ سختی درگرفت و مسلمین پیروز میدان بودند . در اثناء جنگ نامه ای از مدینه ، مبنی بر مرگ  ابوبکر و خلافت عمر رسید و ابوعبیده را به عنوان فرمانده کل معرفی کرد. از آن پس خالد مدتی تحت امر ابو عبیده فعالیت می کرد.

مرگ ابوبکر :

ابوبکر در 21 جمادی الاولی سال سیزدهم هجری بر اثر بیماری تب در گذشت و او را در کنار مزار پیامبر اکرم (ص) دفن کردند. ابوبکر ، عمر را خلیفۀ بعد از خود اعلام کرد و مردم با عمر بیعت کردند.



برچسب ها : خلفای راشدین , خلافت ابوبکر , تاریخ صدر اسلام ,